امروز من
امروز من

امروز من

وقت

همیشه شنیده بودم که وقت طلاست. اما تمام دوران نوجوانیمو با این امید گذروندم که یه روز جوون میشم. اون موقع خیلی دوست داشتم که زمان زود بگذره. شاید اگه الان به اون دوران برگردم بازم همون طوری فک کنم اما از تنها چیزی که ناراضیم انتخاب رشتمه. فکر میکنم اگه بازم به اون دوران برگردم بخاطر زمان بازم همون رشته رو انتخاب کنم.

 وقتی داشتم برای کنکور سراسری میخوندم یه خط شعر رو شعار خودم قرار داده بودم

مکن عمر ضایع به افسوس و حیف که فرصت عزیز است و الوقت سیف (سعدی)

خب تو روزای کنکور خیلی به وقتم اهمیت میدادم و نمیزاشتم بی خودی هدر بره اما بعدش سعی کردم از زندگی لذت ببرم هر چند روزای خاصی که به خوشی برام گذشت زیاد نبودن میشه گفت فقط روزای سفر یا بیرون رفتنام هستن که الان فک کردن بهشون برام لذت بخشه و مگه من چقد سفر رفتم؟ اینو کتمان نمیکنم همیشه به لحظات زندگیم اهمیت دادم و سعی کردم که روز خوبی برام باشه چون همیشه به این موضوع واقف بودم که یه روزی میاد که حسرت روزای گذشته مو میخورم.

با این حال الان فکر میکنم شاید درست متوجه این نبودم که از چی لذت میبرم یا از چی خوشم میاد یا چی دوست دارم. انگار اون جوری که میخواستم نشد. باز شانس اوردم که حسرت روزای گذشته مو نمیخورم اما انقدا هم از خودم تو اون روزا راضی نیستم. هنوزم زمان زیادی دارم که از جوونیم لذت ببرم و اونطور که میخوام بسازمش اما یه سوال، دقیقا چی میخوام؟

اگه الان بخوام فکر کنم که رفتم به 18 سالگیم چی چیزی رو تغییر میدم؟

با بعضی از دوستام جدی تر میشم، با دوستام بیشتر رابطه برقرار میکنم، تو کلاسام بیشتر حواس جم میشم و تو بحثای کلاسی شرکت میکنم، خودمو از نظر علمی ارتقا میدم، کتاب غیر درسی خصوصا روانشناسی میخونم،برا خودم خرید میکنم، در شب نشینی ها میرقصم. به آیندم فکر میکردم و براش مطابق برنامه ای که میریختم عمل میکردم.

در این صورت شاید موقیتم تو بیست سالگی فرق میکرد. حالا چه کارایی بوده که دوست داشتم تو بیست سالگی به بعدم انجام  بدم و ندادم یا اینکه اگه برگردم چه چیزایی رو عوض میکردم؟

حقوق کاملی که دوستام در حق هم به گردن داشتن رو بیان میکنم، برنامه هامو عملی میکنم، با همکلاسی هام بیشتر ارتباط برقرار میکنم، نصیحت یا بهتر بگم از تجارب بقیه استفاده میکنم، با بچه های هم رشته م در دانشگاه های متفاوت دوست میشم، عضو کلوپ های گردشگری میشم، با جدیت درس میخونم و هدفم شاگرد اول شدنه، برا اینده م برنامه های درست میریزم و عملیشون میکنم. به خودم بیشتر توجه میکنم. و در بعضی شرایط هنوز هم نمیدونم چطور رفتار میکنم، چون هنوز هم بد و خوب ماجرا رو نفهمیدم.

 خب الان رو اگه بخوام برگردم به دو ماه پیش چطور میساختم؟

دسترسی روزانه به اینترنت و پیدا کردن وبلاگ های مفید و با خبر شدن از اطلاعیه های مهم. یه برنامه برای تافل. هر روزم باید روی اصول خاصی بگذره. جبران نماز و نذر هام. 

اره این روزام بی اصول شدن بی هدف بیدار میشم و بی هدف روزمو میگذرونم انگار حواسم نیس که دنیا مث من بی هدف نمیچرخه. این روزایه که برگشت نداره من تو شرایط مهمی هستم. این روزا روزایین که آینده منو رقم میزنه.

از همین لحظه تصمیم گرفتم برای این مدت یه برنامه روزانه دقیق بریزم و حتما بهشون عمل کنم. یه سری از کارامو براشون زمان میذارم که تا تاریخ خاصی تمام شن. یه سری دیگه رو روزانه انجام میدم و بعضی ها رو هر وقت دلم خواست.