ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
به دلیل کرونا من ۲۲ شهریور شنبه صبح در هنرستان کاردانش شهدا شروع به کار کردم
عاطی از گلبرگ یاسوج براش یه کت سبز زرد و شلواز زغالی کرفت
با یه دست لباس خونه
جمعه میاد و میبینمشوم
عاطی که اومد وفت میکنم درس بخونن و اماده کلاس ام شم
اخ گفتم کلاسام یادم اومد جدی جدی معلم شدم ، انقدر ذوق نکردم یادم رفت ذوق کردن
مسعود ۱۸ شهریور توپ میداد دست رادین لعد دیت خودش رو می اورد جلو میگفت:بدش بابا، رادین هم توپو میذاشت تو دستش
۱۹ شهریور ۹۹
به رادین یاد دادم که صدا در بیاره ، تا من بترسم ، بعد با هم بخندیم
رادین میگفت وووه، منم الکی لرز میکردم یعنی من ترسیدم
با از ته دل با چشماش با لباش می خندید و اون دو تا دندون صدفیش معلوم میشد