ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
کوثر بهم راجب اینکه چطور توی دانشگاه رفت سر کار گفت به طور خیلی عجیبی از طریق روزنامه کارشو پیدا کرد. منم تصمیم گرفتم که سرچ کنم و مدارس برم سر کار این کارو دوست دارم از بچه گی هم دنبال همین کار بودم. اینطوری مدام هم وقتم پر نیست و فقط یه روزایی میرم سر کار
از وقتی که خوابگاهمو عوض کردم و اومدم خوابگاه جدید نشد یه بار ببینم اتاق مرتبه چون وسایل رعنا خیلی زیادن و اون هیچوقت وسایلشو منظم نمیزاره اما امروز داره مرتب میکنه و وسایلشو جمع و جور میکنه که بفرسته خونه اقوامشون . رعنا داشت وسایلشو میچید که یه کوله پشتی لپتاپ به قول خودش کهنه رو انداخت دور و من چشمم همش به کوله پشتیه بود میخواستم بش بگم بدش به من اما روم نشد چون باش صمیمی نیستم . همش داشتم به کوله فکر میکردم که با خودم گفتم چرا من باید این طور باشم خودم میرم و یه کوله عالی برای لپتاپم میخرم و ازش بهترین استفاده رو میکنم. میخوام از این به بعد به هرچی که نیاز داشتم فک کنم و کار کنم و پول در بیارم و اونو بخرم. میخوام از این به بعد انقد خودمو اذیت نکنم و چیزایی که دوست دارمو بخرم اخه جدیدا یادم میره چی رو دوس دارم و چی دوست ندارم از بس که از دوست داشتنام گذشتم. خدیج جونم فردا صبح میرسه خوابگاه الان نزدیک یک ماهه که ندیدمش بد جور دلتنگشم.