امروز من
امروز من

امروز من

برای پسرم

امروز صبح ساعت  حول و حوش ساعت ۷.۵ جوری تو آغوش مامانت آروم گرفته بودی و با اون چشمای نازت نگاه ام میکردی که انگار آغوش من امن ترین جای دنیا برات بود 

برام بمون مهدیارم

سوره روم

چند روز قبل از اینکه نتایج رو بزنن.. به نیت نتیجه ام قرآن روی گوشیمو باز کردم و یک سوره رو خوندم ... معنی آیات اول سوره به طور مختصر این بود که پیروزی نزدیک است ... همین منو  خیلی خوشحال کرد ... و به راستی که همینطور بود

تولد ۳۰ سالگی

شب تولدم مثل همیشه ندا لحظه بامداد پیام تبریک داد

عزیزه  مریم  خدیج و حتی الهام هم در واتس تبریک گفتن

مثل چند سال پیش ،عاطی  از کتر برگشت و بخاطر ناهار با مامان بحث کرد نتیجه اش این شد من دیر تر به کیکم و عکسام برسم 

من از مریم لباس قرمز زیبایی گرفتم و تعدادی عکس و فیلم زدم تو رگ 

بعدشم که عاطی آروم شد دوتایی کیکی که از شب قبل آماده کردیم  و ب ا ترافل دنیایی که از خونه ام اوردم تزیین کردیم و ۶ تا شمع طلایی روش گذاشتیم، بنظرم خیلی قشنگ شد.  پسر کوچولومو که پارسال تو روز تولدم از خدا طلب کردم امسال تو آغوش گرفتم و شمع های تولد ۳۰ سالگیمو فوت کردم .

هیچوقت فکر نمی کردم از سی سالگی آنقدر لذت ببرم ، سی سالگی برای من سنی شد که به همه آرزو هام رسیدم ،همسری که با تمام وجود دوسش دارم،شغلی که از بچه گی آرزوست داشتم و فرزندم که ثمره عشق ام هست. 

خدایا سپاس واسه همه الطافت