ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یه روز حرفه ای میشم
صبح کار دوم رو که اصلاحیه خورد رو درست کردم بیش از یک ساعت طول کشید فکر میکردم 1 دقیقه طول میکشه اما ثابت شد حتی کارایی که فکرشو هم نمیکنی ممکنه خیلی زمانگیر شه .
رفتم شرکت کارمندا جوری حرف میزدن که انگار پروژه جدید کنسل شده اما میدیر اومد و گفت پروژه جدید رو بدید بسازه
ف با این خبر بیشتر از اینکه خوشحال شده باشم ناراحت شدم . ساع 12 ظهر کار روو تحویل گرفتم و 5 باید تخویل میدادم . خیلی نفس گیر شده بود نزدیکای ساعت 4 شده بود و پروژه به هیچ حایی نرسیده بود تصمیم گرفتم به یکی از همکارام تماس بگیرم و بگم تو انجامش ده اما غیرتم اجازه نداد و بنظم دعاهام به نتیجه رسیدو خدا خودش کمک کردو و ساعت 5 کار تمام شد. الان که بهش فکر میکنم خدا بهم کمک کردو وگرنه چطور عرض 1 ساعت تمام میشد.خدا جون دوست دارم.
کارو بردم شرکت مدیر نبودش از فرصت استفاده کردم و با کمک همکارام ایرادات جزئی شو گرفتم و وقتی مدیر اومد گفت خوب شده و انوقت بود که یه نفس راحت کشیدم .
باید هر جه زئدتر حرفه ای شم که کار وقتمو نگیره و بتونم در کنارش برای ارشد درس بخونم .طبق برنامه گذشته م میبایست تا 2 خرداد زبان رو تموم میکردم که با حجم کاریم میسر نشد.