ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
باز دوباره حق صدایم می کند
وارد مهمانسرایم می کند
با همه نقصی که در من بوده است
باز هم او دعوتم بنموده است
مهمانی شد شروع ای عاشقان
نور حق کرده طلوع ای عاشقان
باز مولا سفره داری میکند
دعوت از عبد فراری میکند
یه پست قبلا نوشتم که تیترش تقریبا این بود : تمام شد
یه پست هم بعدش نوشتم : هیچوقت تمام نمیشه
دومی رو نمیدونم نوشتم یا فقط تو ذهنمه . اما لب مطلب : اون روزی که فکر کردم هیچوقت تمام نمیشه یادم رفته بود که من انسانم و یه انسان فانیه پس همه چیز تمام شدنیه با اینکه خدا خیلی چیزا رو بهم داد و ازم گرفت اما بازم یادم رفت که هیچ چیز ماندگار نیست . این قدرت اختیار انسان بود که اونو از بقیه موجودات متفاوت کرده . من میخوام یه اتفاق تمام شه پس اگه محکم و استوار باشم تمامش میکنم همه چیز دست خود انسانه پس باید به جای پذیرش ضعفم بگم که از قدرت اختیار و انتخاب خودم خوب استفاده نکردم و گرنه همه چیز فانیه.
یه دو هفته ای هست که سر کار نرفتم که به کارای شخصیم رسیدگی کنم یکی از این کارام زبان بود . که اصلا نخوندم و متوجه شدم که تا زور بالا سرم نباشه فایده نداره . باید پول کلاس زبان بدم تا بخونم . یه کلاسی هم ثبت نام کردم اما باهام تماس نگرفتن که برم . عصری میرم ببینم اوضاع از چه خبره
یکی دیگه از اشتباهاتم که تازه متوجهش شدم و خیلی دیر متوجه شدم این بود که بخاطر آرامش دیگران خیلی وقتا جواب خیلی حرفا رو ندادم و سکوت کردم در مقابل حرفهایی که هیچوقت قبول نداشتم .
فکر میکردم اروم بودن شرایط با سکوت من بهترین استراتژی ممکنه است اما این یه اشتباه بزرگ بود .
ولی این موضوع از اوناست که میشه گفت ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است .