امروز من
امروز من

امروز من

رادین الان طبقه بالا تو خونه خانم واعظیان هستش و داره با بچه هاش محمد و سانا بازی می کند الان یک ساعتی هست که اونجاست و اصلاً و ابداً بهونه مامانش نگرفته اما من دل تو دلم نیست که یک ثانیه زودتر ببینمش خیلی خیلی دلتنگشم چندین بار به خانم واعظیان زنگ زدم و حال و احوالت رادین را جویا شدم گویا خیلی خوشحاله و اصلاً و ابداً بهونه  من نگرفته.



  امروز رفته بود توی بالکن و از پشت شیشه در بالکن با چشمهای پر از مهر و محبت ش منو نگاه میکرد و وقتی من چشماشو به سختی پشت در بالکن می دیدم، تو دلم قند آب می شد و فوق العاده خوشحال میشدم از دیدنش خیلی دوسش دارم خیلی زیاد