امروز من
امروز من

امروز من

نتیجه رو دیدم

نمتونم دانشگاه دولتی درس بخونم یعنی نمیتونم دکترای تو خارج بخونم،خارج که هیچی حتی نمیتونم دکتری ایران قبول شم . شاید بتونم پذیرش برای دکتری بگیرم اما احتمالش کم میشه نیاز دارم که براش دوتا مقاله توپ ISI و یه نمره خوب از تافل بگیرم که تازه، اما اگه دانشگاه غیر دولتی برم مجبورم که کار کنم اگه کار کنم از عهده تافل و مقاله برنمیام ، تازه اگر هم که دکتری خارج قبول شم اونجا باید کار کنم که با حجم درسای دکتری ادامه این روند هم نتیجه خوبی نداره. خیلی بد شد تمام زندگی من کنکورم بود و حالا که کنکورم رو خراب کردم یعنی زندگیمو خراب کردم اینده مو خراب کردم امیدم برای شاد زیستن رو خراب کردم .واقعا برا خودم متاسفم . داشتم به چی فکر میکردم داشتم چیکار میکردم، واقعا نمیفهمیدم که داشتم چیکار میکردم یعنی متوجه نبودم یکسال از زندگیم، یک سال از بهترین سالهای زندگیمو دارم از دست میدم ، میدم مال یک ساعت پیش بود من یک سال از زندگی مو از دست دادم من خرابش کردم ، میدونستم ، میدونستم که این اتفاق داره سرم می افته اما خودم انتخابش کردم خودم این لحظه رو رقم زدم خودم این بلا رو سر خودم اوردم هیچ کس مقصر نیست اتفاقا برعکس هیچ بهانه ای ندارم همه بهم کمک کردن، همه هوامو داشتن، نزاشتن کوچکترین کمبودی احساس کنم اما من در عوضش براشون چیکار کردم ؟

همه منو کوچیک میبینن حق دارن نه کار دارم نه درامد نه مدرک خوب ، من خرابش کردم ، من خودمو کوچیک کردم ، من زندگیمو تباه کردم ، سال 91 میتونست سرشار از موفقیت بشه اما من با افکار احمقانه نابودش کردم، من همش اشتباه کردم .

من چه جوابی دارم که به خدا بگم، وقتی ازم بپرسه زمانی که بهت دادم رو چیکار کردی چی جوابش بدم؟

من وقت داشتم به اندازه کافی زمان داشتم، اما خودم نخواستم ، چطور روزامو گزروندم؟ حتی نتونستم مجاز بشم


اینترنت دار شدم

بالاخره با قرض وقوله یه مودم وایمکس خریدم از سرعتش راضیم اما خب گیگش بی دلیل مصرف میشه یه نکته ای که تازه فهمیدم اینه که دیدن کلیپ تصویری تو سایتا حجم مصرفی رو کم میکنه . برا دونستن این موضوع چقد حرص خوردم اخه فروشنده مودم محترم میمیری از اولش اینو بگی

نتایج کنکور

باقر زنگ زد گفت فردا نتایج کنکور رو میزارن رو سایت ، وای تو دلم اشوبه . امیدوارم فردا بهترین روز زندگیم شه خدایا کمکم کن

در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است

نزدیک یک ماهی میشه که دارم برای شرکت کار میکنم وقتی یه کار جدید رو ازم میخوان انجام بدم،مسترسم باورم نمیشه که بتونم از عهدش بر بیام وجودم از استرس و نامیدی پر میشه احساس خفقان میکنم، سعی میکنم شروع کنم تو شروع کار همه چی سختره نمیدونم از چی باید شروع کنم اما خب ...یه خورده که میگذره و بون هدف کار میکنم یه اید ه خوب ،یه راه حل خوب به ذهنم میزنه و بعشی وقتا حس ارشمیدوس رو پیدا میکنم لحظه ی که رفت تو کوچه و بازار داد زد یافتم ، یافتم . اونوقته که وجودم پر میشه از شعف و فکر میکنم از عهده کارایی جدید بر میام حتی اونایی که هیچ سررشته ای توشون ندارم . با خودم میگم خب ای شرکت جای خوبیه با خیلی از برنامه ها اشنا شدم استعدادمو پیدا کردم اما وقتی یه مدت گذشت و فهمیدم که ای وای قرضو قوله ها مو ندادم ناامید میشم میگم خب که چی باید پول داشته باشم تا بتونم ادامه حیات بدم مگه بدون پول هم میشه ادامه داد. شانس بیارم کارم به نزول نکشه . J

برنامه زبان

اگه خیلی کار داشته باشم و وقتم کم باشه بازم میشه دو درس زبان رو تو یک ساعت خوند. واگه از امروز روزی دو درس بخونم تا تاریخ 2/03/92 کتاب oxford رو تمام میکنم. و اگه بتونم روزی 4 درس بخونم. 23/03/92 oxford رو تمام میکنم.

بعضی وقتا خوبه وقتی بهت میگن این کار رو انجام بده بگی من سعیمو میکنم اما قول نمیدم که نتیجه خوبی داشته باشم که بعدا شرمنده نشی.