ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من دیونه اخلاق و رفتار زهرا روز اول وقتی اومد کلاس شیوه و روش به کلاس رو یادم نیست اما حرفاش یادمه جمعیت کلاس زیاد بود اون اینو نمیخواست دوست داشت شاگرداش کم باشن تا هم خودش کلاس رو بهتر مدیریت کنه و هم دانشجواش از درس بهترین استفاده رو ببرن.
واسه همین از اول کلاس شروع کرد به اینکه درسش خیلی سخته و برای کنکور ارشد به درد میخورده و کسایی که قصد ارشد ندارن این کلاس براشون بی فایده است . خودش خیلی استاد سختگیریه و به سختی نمره پاسی میده ....
خلاصه تا تونست سعی کرد کلاس رو خلوت کنه اولین کلاس بعد از حدف و اضافه حدود 15 -20 نفر خلوت شد. چند نفر که درس رو تو حدف و اضافه برداشته بودن از حرفای استاد بی خبر بودن یکی شون وقتی سر کلاس متوجه شد به استاد گفت من اگه میدونستم اوضاع اینجوریه بر نمیداشتم .
استاد هم با لبخند گفت : اتفاقا تو سایت دانشگاه متوجه شدم که یسری دارن درس رو میگیرن ... پس شما بردارین....
چی شد که من عاشق زهرا شدم
روزای اول زهرا گفت برای درس رفرنس انگلیسی شو بخونین اکثر جلسه ها اینو بیان می کرد: رفرنس انگلیسی درس رو بخونین...
من با خودم میگفتم این استاده وواقعا چطور اینو میگه واقعا چطور انتظار داره ما بتونیم یه کتاب رو انگلیسی بخونیم... اما اون هر جلسه اینو تکرار میکرد و میگفت شما میتونید، این جملش بود که موچب شد زهرا بهترین استاد دوران تحصیلم بشه و مطمئنم بعد از این هم خواهد بود.
بعداز پایان ترم براش میل فرستادم و ازش تشکر کردم بخاطر همه خوبیاش ... خیلی منتظر بودکه جواب میلم. بده اما نداد که نداد راستیتش ناراحت شدم .
ترم بعد هم باهاش سه تا درس برداشتم و بعد متوجه شدم که اون اصولا جواب میل نمیداه چون خیلی گرفتاره .
پایان نامه مقاله :
همیشه دوست داشتم مقاله بدم اما نشد که نشد . برام رویا بود. با زهرا پایان نامه برداشتم قرار شد مقاله بنویسم بخاطر مشغله زیاد فکر کردم از عهده مقاله برنمیادم و تو یه میل به زهرا اینو گفتم و واسه اولین بار تو چند ثانیه جواب میلمو داد گفت : شما با من اولین مقاله تون رو مینویسید. خدا میدونه که چقد این جملش برام امید بخش بود .
یه روز منتظر بودک که زهرا داکیومنت پایان نامه رو نگاه کنه و بگه که ازش مقاله در میاد یا نه دلم مثل سیر وسرکه می جوشید خیلی ناراحت بودک فکر میکردم که زحمات 3 ماه تلاشم داره پوچ می شه و فکر اینکه این 3 ماه بجای درس خوندن چسبیدم به این مقاله داشت دیونم میکرد تا اینکه به زهرا زنگ زدم و اون گفت : از این داکیومنت مقاله در میاد و چاپ میشه 0
چشام پر اشک شده بود باورم نمی شد رویام داشت به حقیقت می پیوست اگه جیغ نمیکشیدم شادیم رو در درون خودم میکشتم پس تا تونستم جیغ کشیدم.