امروز من
امروز من

امروز من

عروسی خواهر زاده همکارم

همکارم من و یکی دیگه از همکارامون رو به عروسی خواهز زاده ش دعوت کرد .با کمال  میل پذیرفتم اخه خیلی وقت بود عروسی نرفته بودم و به یه تعویض روحیه نیاز داشتم . اون مدیرم که خوابمو دیده بود ... هم دعوت بود از قضا توی عروسی فهمیدم مدیر فامیل نزدیک همکارم هست با اون یکی همکارم که رفتم، وقتی مدیر رو توی عروسی دیدم جندین بار به همکارم گفتم بریم سلام کنیم اما قبول نکرد منم دیگه سلام نکردم و این یک اشتباه بود ، باید حداقل خودم بهش سلام میدادم . مدیر انتظار دیگه ای از من داشت یادم باشه تو این شرایط حداقل من کار خودم رو انجام بدم و عقلمو دست بقیه ندم .