به فنی زنگیدم و گفتم که نمیام دلایل زیادی داشتم مثل:
نصف درآمدم رو باید میدادم کرایه تاکسی . که البته خود درامده خیلی کم بود
روزای مهمی رو دارم که باید روی هدفم تمرکز کنم و تمام تلاشمو کنم و زمانمو نباید از دست بره .
این کار اینده خاصی نداره و جای پیشرفتش تا ده سال دیگه هم مشخص نمیشد .
بنظرم تنها مزیتش این بود که یه تجربه خوب بود و استرسم رو از بین میبردم ولی خب زمان ، زمان مناسبی نبود.
امروز دیر بیدار شدم نه و نیم صبح
الان یک و نیمه و هیچی نخوندم دلیلشم اینه که میخوام خودمو براهمه ادما از قضیه ع و ف مبرا کنم . دلیل اینکارم واضحه چون میخوام بگم بابا چرا انقد منو مقصر میدونین تو همه چی . بی خیال از بس به حرف مردم اهمیت دادم این بلا ها سرم اومد و به اینجا رسیدم . باید دید و نگاه همه برام بی اهمیت بشه . خدا که میدونه کافیه پس به بقیش فک نکنم .
حرف اخرمو میزنم و دیگه هیچی نمی گم . نباید بقیه فک کنن که من کوتاه اومدم مثل همه ماجرا های دیگه که با سکوتم فک کردن که من مقصرم .
فنی زنگ زدن برا کار بهم نمیدونم برم یا نرم .
دیروز انقد ع ترسوندم که یدفه ای کلی وزن کم کردم صورتم تو چند ساعت لاغر شد. واقعا تازه میبینم که چقد ترسیده بودم .
تنها راهی که برای این جور شرایط داشتم دعا بود از خدا خواستم خودش شرایطو درست کنه . و خدا بخشنده ترین بخشندگان است.
امروز خواستم یه خبر خوش بشنوم و شنیدم . امیدوارم خیر باشه . امیدوارم خدا خودش درستش کنه . و هر طور خدا میدونه بهتره اتفاق بیفته . امیدوارم این خواست خدا باشه ...
زندگی همینه، حتی نمیدونی چه موقع چه اتفاقی می افته ،حتی نمیدونی چی درسته چی بد، چه کاری باید کنی چه کاری نباید کنی .
من فهمیدم فقط باید بسپاریش به خدا و بگی خدایا هر چی تو صلاح میدونی
هر چقد بگم خدایا شکرت کم گفتم هر چقدر بگم خدایا ممنونتم کم گفتم خدایا انقد بزرگی انقد خوبی انقد عجیبی که نمی تونم باور کنم . خدایا ممنونم بابت همه خوبیات بابت همه لطفات ممنون که خودتو بهم نشون میدی ممنونم که انقد مراقبمی و انقد من از تو غافلم . خدایا ببخش منو بخاطر تمام اشتباهاتم بخاطر تمام بدیام بخاطر تمام گناهم . خدایا ازم بگذر . ببخش منو
خدایا اگه تو رو داشته باشم نمیترسم اگه تو رو داشته باشم نمی بازم اگه تو رو داشته باشم خوشبخت میشم .
نمیدونستم انقد با نادیده گرفتنت به خودم ظلم میکنم نمیدونستم انقد با فراموش کردنت خودمو فراموش می کنم .
خدایا شکرت
خدایا این من بودم که با غفلت از تو به خودم ضرر رسوندم این من بودم که با اشتباه کردم . خدایا شکرت بخاطر اینکه انقد هوامو داری . خدایا شکرت . هر چقد بگم شکرت کم گفتم هر چقد بگم ممنونتم کم گفتم
دارم سعی میکنم که روزامو با خسته شدن از خوندن به شب برسونم هرچند که زیاد موفق نشدم اما بازم تلاش میکنم .
خواهر ف زنگ زد بهم و گفت رابطه ف با ع تمام شده فرض کنید ... امیدوارم هر چی پیش میاد خیر باشه و خدا خودش کمکمون کنه .
کلاس زبان تمام شده و جلسه اینده یه امتحان پایان ترم داریم. زبانم بهتر شده اما خیلی مونده که خوب بشم.این روزا که خوندن مسئله مهمیه برام و دیگه این فرصت گیرم نمیاد نشستم و فیلم کره ای که هیچ لذتی ازش نمبرم و همش هم میزنمش جلو رو نگاه میکنم. میدونم اشتباهه و چوبشو میخورم اما بازم به کارم ادامه میدم.
بابا داره خونه رو میسازه امیدوارم تمام شه امیدوارم درست تمام شه .