ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امروز با صدای دادوبیدادهای م بیدار شدم ، از اون روزاش بود که دهنش چفت و بست نداشت و همه چی میگفت به من هم زیاد حرف زد این دفه شاید برا بار صدم بود ، اما من دیگه کوتاه نیومدم و مثل خودش باهاش رفتار کردم .
از دستش خیلی ناراحتم اما نمیدونم چرا ، شاید نباید اینو گفت اما اما... آره زیاد دلم نشکسته ... شاید برا اینه که ازم بزرگتره شاید برا اینه که برام خرج کرده و شاید برا اینه که دلم پوست کلفت شده ...
لابد می بخشمش مثل قبل ، مثل آدمای دیگه ای که بخشیدم .