امروز من
امروز من

امروز من

رابطه من و خواهر کوچیکم

ما دو تا همیشه عاشق هم بودیم خیلی همو دوست داشتیم همه کارامونو با هم انجام میدادیم درد دل کردن ، بازی کردن ، مسواک زدن ... 

همه چیز عالی بود هر دوتامون بخاطر هم از همه چیزمون میگذشتیم و فقط به فکر طرف مقابل بودیم .

حتی بقیه خانواده به ما میگفتن ما عاشق همیم .


تا یک سال پیش ، خواهر کوچیکم با همه خانوادم قهر کرد و بعدش تو همون روزا بی خود و بی جهت به من گیر داد و یه دعوای بزرگ با من کرد که نظیرشو کسی ندیده بود و ما قهر کردیم بعد از چند ماه بخشیدمش . بدون اینکه بیاد و ازم عذر خواهی کنه . بدون اینکه قبول کنه که چه اشتباهی کرده .


دیروز بازم بی جهت شروع کرد به دعوا کردن با من ، و اتفاقی که نباید می افتاد ، افتاد.



دیگه برام هیچ کسی و هیچ چیزی در این دنیا ارزش نداره . سعی میکنم فقط راه خودم رو برم بدون در نظر گرفتن دیگران، حالا این دیگران همه ادمای دنیای منن حتی خانوادم .

من بدذات و کینه ای نیستم نه، اما دیگه نمی تونم ساده لوح باشم .