ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ادرس دانشگاه رو از یه سایت پیدا کردم و رفتم دانشگاه تو مسیر که میرفتم حس خوبی داشتم از محیط دانشگاه خیلی خوشم اومد و واقعا دوست داشتم دانشجوی اونجا باشم .
تا قبل از مصاحبه با دو نفر دوست شدم . یکیشون شیرازی بود اونیکی هم کرجی . دختر کرجیه ، مادرش اهوازی بود .خیلی دختر زیبایی بود. وقتی خواستم خودمو معرفی کنم نتونستم اسم استانمو بگم، چرانگفتم ؟ حتی شمارشو گرفتم اما شماره مو بهش ندادم . از نژادم خجالت کشیدم و دوست نداشتم منو جز اون قوم حساب کنن . و به این دلیل چند تا دروغ گفتم . اینجاشه که بده چرا دروغ گفتم
مگه اونا کین ...
حتی رفتم و خط جدید خریدم البته نیت خط خریدن رو از چند ماه قبل داشتم و حتی از چند سال قبل ... اما این اتفاق دلیلی بود برای تسریع در خرید خط
اما خطمو عوض نکردم چرا شو نمیدونم
خب خیلی راحت به فامیلم میگم این خط جدیدمه
به همکارام اصلا خطمو نمیدم
و به دوستام باید بگم فاطمه که میدونه من تهرانم در واقع دونستن اون از همه بیشتر برام مهم بود که اون هم میدونه
بهتره به همه دوستام بگم تهرانم
خب چرا تهران بودنم رو بهشون نمیگم ؟
1 قبلا بشون گفتم که کنکور قبول نشدم
2 دوست ندارم بهم حسادت کنن و به این خاطر توشون تاثیر بزاره و درس بخونن
خب حالا تحلیل این مسائل
1 من این موضوع رو بهتر از همه به زهرا گفتم و اونم اصلا متوجه نشد که من چطور اومدم دانشگاه. با فاطمه هم حرف نمیزنم، میمونه سلمه که اونم برام اصلا مهم نیست نهایتا بش میگم خب فک کن بهت دروغ گفتم . مریم و مرضیه هم بیشتر از نگفتنم ناراحت میشن و سوال نمیکنن چطوری قبول شدم .
2 از اینکه بهم حسادت کنن خوشم نمیاد که چاره ای براش وجود نداره
الان اخر ابانه با گفتن من اونا اذر دی وقت دارن که درس بخونن خب اگه تو این مدت بخونن و قبول شن پس حقشونه بعدشم دنیا و فامیل پر شده از ارشد بزار اونا هم ، باهام هم سطح بشن که برای دکترا هم به رقابت بیفتیم.
خب پس من این خط جدید رو میزارم و به دوستام میگم که دانشگاه قبول شدم و الان تهرانم .
از این قایم موشکا خسته شدم بسه دیگه ...