ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
منو خدیج و غزیزه تصمیم گرفتیم شب خوبی داشته باشیم ، منو عزیزه رفتیم میوه و شیرینی خریدیم. من به عزیزه پیشنهاد دادم که تره بار نزدیک مترو میوه بخریم اونجا قدیمتاش خیلی مناسب بودن بعدش عزیزه خیلی تعجب کرد که چطور انقد ارزون خرید کردیم.
میزو چیدیم عکس گرفتیم یگانه رو چن بار صدا کردیم که بالاخره به زور اومد
وسط ماجرا مهرناز هم از خونه اومد و به ما پیوست
زهرا چاقه هم از خونش اومد و کیک و باسلق خرید کلی خوردیم
شب خوبی بود .