امروز من
امروز من

امروز من

یه شب مثل کاردانی

منو خدیج و مهرناز تو خوابگاهیم من شیر و  گندمک اوردم و سه تایی دور هم نشستیم من یه بالشت گذاشتم زیر سرم و به پهلو دراز کشیدم خیلی شب قشنگیه احساسی که الان دارمو قبلا تو کاردانی داشتم کاش همه شبا مثل امشب بشه