امروز من
امروز من

امروز من

کیمیاگر

بنظرم ریتم خوبی رو داشته تا قبل از فصل آخر به فصل آخر که میرسه خیلی عجیب میشه و یدفه حوادثی اتفاق می افته که عجیبه و غیر قابل تصور . 


اما فایده هاش برای من :

میشه گفت تو رمان کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم مهمترین چیزی که داشت یاد میداد چند صفحه ای بود که راجب دیگری حرف میزد.

و اما تو این رمان هدف اصلیش دنبال کردن رویایی شخصی هر فردیه 

و من ... کاری که من دارم میکنم و تو این رمان راجبش حرف میزنه من دارم رویایی شخصی مو فراموش میکنم و از مسیر حرکت بهش خارج میشم و کلا دست نیافتنی میپندارمش 

تو این رمان یه حسایی رو بیان میکنه که من هم احساس کردم   ناامیدی ها و غصه هایی رو که من هم در طول رسیدن به رویام داشتم من مثل فروشنده بلور هستم که ترسیدم و به دنبال رویام نرفتم و وودی مثل نقش اول رمانه که به رویاش دست یافته 

چقد حقارت داره وقتی آدمی بدینجا میرسه 

ناراحتم که چراااااااااااا