امروز من

عید

بنظرم بیشتر از هر کس دیگه ای حوصله خودمو ندارم اصلا به خودم توجهی نمیکنم و این روزامو بی هدف دنبال میکنم . اسفند با تمام پستی و بلندیاش اتفاقاش تمام شد اما من به جز روز تولدم هیچ پستی نزاشتم. عید شد و باز هم پستی نزاشتم و تعطیلات هم تمام شد باز من مثل کبک سرمو کردم تو برفو فقط گذاشتم روزام سپری بشن بدون هیچگونه کاری .

کلا من آدم تنبلی هستم و همه عمرم نیاز داشتم یه محرک از بیرون منو تحت تاثیر قرار برده تا یه واکنشی ازخودم نشون بدم. بدترین چیزی که برام اتفاق افتاد این بود که اصلا و ابدا دررس نخوندم این ترم و واقعا نمیدونم میخوام چیکار کنم و چطوری این ترم رو بگذرونم . اما خدا رو شکر نیمه من فعال تر از من بوده و الان تقریبا رفته سر کار.

برای زبان هم هیچ کاری نکردم . قران هم نخوندم . روزی که کارم تمام شد گفتم لابد یه حکمتی توشه شاید زنگ خطریه که من درس بخونم اما انگار که نه انگار ...

کنکور هم کمتر از یک ماه دیگه است و برای اونم کاری نکردم.خیلی خیلی به خودم بی توجهم .

سعید و زهره هر دوشون نامزد کردن تو عید، نامزدی زهره ک اصلا روم نشد برم، اما برا سعیده رفتم و اونجا هم وقتی خواستن معرفی کنن با اینکه من قبل از ندا نشسته بودم منو معرفی نکردن و ندا رو معرفی کردن. خوشحالم که حداقل اونو معرفی کردن اما برای خودم ناراحتم که 25 سال از زندگیمو الکی گذروندم بدون رسیدن به هیچ هدفی