امروز من
امروز من

امروز من

یه بار سنگین که از رو دوشم برداشته شد

ع اومد تهران . منم برا ناهار و شامش غذا درست کردم و بردم براش تو پاساژ نشستیم و من سکرتی که دو سه ساله میخواستم بش بگمو بهش گفتم و اونم برخورد خیلی خوبی کرد و خیلی راحت با مسله کنار اومد. وقتی ازش خداحافظی کردم احساس میکردم که خیلی سبک شدم خیلی خوب شده بود که تونستم بش بگم . باید زودتر از اینا بش میگفتم اما بنظرم اون موقع ها آمادگیشو نداشت. خدایا هزار مرتبه شکرت  لطفا تا آخرشم همینطور خوب نگهش دار .ممنونتم