امروز من
امروز من

امروز من

یه کار بد کردم

همیشه برای انجام دادن کاری بد وقت هست .

فکرشم نمی کردم که تو سن 25 سالگی چنین کاری کنم ، کاری که هیچوقت توی عمرم انجام ندادم .بی اجازه دست کردم تو کمد دوستم و اتوشو برداشتم، البته دوستم قبلا اجازه استفاده از اتوشو به من داده بود ، اما بی اجازه دست زدن به کمدش ... خدایش کارم خیلی خیلی نادرست بود. نمی تونم خودمو ببخشم ، دانشجوی ارشد باشی و بی اجازه دست بزنی به حریم شخصی بقیه ... 

اون روز میخواستم برم بیرون و مثل همیشه یه عالمه استرس داشتم خواستم شال بپوشم و میدونستم بر طبق اصول چروکه و کمد دوستمو باز کردم و اتوشو برداشتم ... اما بعدش من اصلا از اتوش استفاده نکردم و به ساناز گفتم که اتوشو برداره اونم یادش رفت برداره ... خلاصه شد انچه نباید میشد. من دیگه از روی دوستم شمرنده م  بهتره بگم من از خودم شرمندم. البته اونم کوتاهی نکرد و به همه تقریبا گفت که من چیکار کردم.

اشکال نداره ... این روز میگذره ... این غم تبدیل به یه خاطره میشه ... و من وقتی بهش فکر می کنم به خودم یادآوری میکنم که حواست باشه همیشه ممکنه کاریو کنی که هیچوقت فکر نمیکردی یه روز انجام بدی