ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دیشب داشتم فیلم میدیدم عاشقی 2 و بخاطرش تا 2 بیدار موندم و واسه همین صبح تا 11 خواب بودم . پاشدم صورتمو شستم و متوجه جوشام شدم فک کنم من به ضد آفتابم حساس بودم و نمیدونستم . ظرفامو شستم ، تختم و مرتب کردم چای دم کردم و داشتم چای و بیسکویت میخورم که عاطفه زنگ زد میدونستم از مکالممون ناراحت میشم و الان ناراحتم که دارم مینویسم . خیلی تلخه الان که فکر میکنم حسی که به عاطفه دارم حسیه که 4 سال پیش نسبت به مریم داشتم، عاطفه خیلی وقته که شکست خورده و نمیخواد اینو باور کنه باید زودتر از این ها متقاعدش میکردم که شکستشو بپذیره ، بعضی وقتا هم تلاشمو کردم ، اما شاید تلاشم خیلی کم بوده که اعفاقه نکرده . بعضی وقتا وقتی برای رابطتت از همه چیزت میگذری پذیرش اینکه شکست خوردی از سخت هم سخت تره .
و من الان موندم برای خواهرم چیکار کنم. شاید تقصیر پدر و مادرمه که انقد بچه اوردن و ما همیشه باید نگران باشیم نگران خودم نگران خواهرم نگران برادرم نگران مادرم نگران پدرم و این نگرانی ها پایانی نداره چون تعدداد ما خیلی زیاده و همیشه یکی هست که باید نگرانش بود . و تو این شرایطه که من خودمو از یاد میبرم ، من دو هفته دیگه امتحان دارم و هیچی نخوندم باید بخونم . باید فراموش کنم همه این نگرانی ها رو، دو ساله که عاطفه حاضر نشده که شکستشو بپذیره و الان هم نخواهد بپذیرفت . پس من این دو هفتمم بخاطرش خراب نکنم . چون اگه قرار بود درست بشه تا الان شده بود . و تو دو هفته هم چیزی درست نمیشه .
متاسفم که انقد نگرانیام زیاده که باید خواهر عزیزمم و فراموش کنم. الان هم برم یه متن راجب تمرکز درس خوندن براش بفرستم. عاطفه دوست دارم . پس خوب زندگی کن ، بخاطر من .