ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یه لحظظاتی تو زندگی هست که هیچوقت به عقب برنمیگرده
و هر چقدر افسوس بخوری که کاشکی زمان برگرده. بازم فایده نداره.
هیچوقت نباید خودمو دست کم میگرفتم. تکرار گذشته ها هیچ فایده ای نداشته باشه پس من ذهن خودمو عوض میکنم . زمان برنمیگرده تا یه چیزایی رو از نو ساخت. من یادهامو طوری که باید میدیدم عوض میکنم.
نگاهایی که نتونستم ببینم رو دیدم. حرفهایی که نتونستم بشنوم. رو شنیدم. ضربان قلبی که تپید رو احساس کردم.
اما باز سعی میکنم دریادم حرفی رو بخاطر نسپارم. هموزم نمیدونم چرا. از همین لحظظه همه چیز رو بدست فراموشی سپردم اما دلیلشو نمیدونم چرا اینکارو میکنم . بازم نمیدونم