امروز من
امروز من

امروز من

لباس عاطی و خونه خدیج

دیروز صبح رفتم ترمینال و وسایلی که برام گرفتن اعم از عینکم که بیش از یک ماه نداشتم چون در عقد ع و ف جاگذاشته بودم رو گرفتم و لباس عاطفه رو هم براشون ارسال کردم. الان داشتم با عاطی در تلگرام میچتدیم که گفت همه میگن که خیلی قشنگه و بهش خیلی میاد و این خودش بهترین حرفیه که میتونستم بشوم تا خستگی رفتن و گرفتن لباس از تنم بیاد بیرون. 

دیشب با زبون روزه بعد از کار رفتم لباس عوض کردم و رفتم مترو مولوی اونجا بالای پله های خروج خدیج ر و دیدم که داشت شماره منو میگرفت منم ناخودآگاه صدا زدم خدیج و اون منو دید واقعا تازه عروس زیبایی شب با هم بودیم برام مرغ درست کرد و تا ساعت سه بیدار موندکه به من افطاری بده   خدارو شگر نیازی به روزه گرفتن نداشتم  ظهر سه تایی با سیروس ناهار خوردیم و من حرکت کردم برای اومدن به کار .