امروز من
امروز من

امروز من

خونه ندا

من و عطا و زهرا خونه ندا دعوت بودیم .. ندا از خونشون گفت که عیدی برامون آورده و شیرینی ولی ماکه رفتیم از شیرینی خبری نبود... از اینکارا ندا زیاد میکنه... زهرا هم که هیچ ... اوضاعش خیلی خیطه الان دو ماه و ده روزه که از عروسیشون میگذره اما انگار نه انگار...