ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امروز برای دوست عزیزم که نگرانش بودم پیام دادم تمام سعیمو کردم که حرفامو جوری بگم که روش تاثیر داشته باشه و دینمو بهش ادا کنم به عنوان یه دوست باید حرفامو بهش میزدم و همینطور بعنوان دوست نباید انتظاری ازش داشته باشم من فقط میتونستم حرفامو بگم بدون هیچ تشرو عصبیتی
خوشبحال خانواده امین که چینین پسر خوب و فهمیده ای دارن
امین با اکثریت پسرایی که من میشناسم فرق میکنه
خوبه که هوایی خانوادشو داره
اگه خانوادش ندارن که خب حرفش حقه
اما حتی ظاهرشون چیز دیگه ای میگه
مریمَم منکه از همیشه خوب بودن و سکوت کردن و تو خودم ریختن هیچ سtودی نبردم هییییییچ همیشه بدترین ضربه ها رو هم خوردم
کاش برای تو اینطور نشه
تو خیلی داری اذیت میشی اما بروی خودت نمیاری
امین هم مثل توه اونم خیلی از وضعیتی که هست ناراضیه و ناراحته
دیگه بعد از این امه مدت باید شرایطتون عوض میشد
منکه دیدم تو چقدر برای این زندگی تلاش کردی
امین هم تا جایی ک تونست سعی خودشو کرد
اما خب هنوز به اون چیزز که نیخوایین کامل نرسیدن
بنظرم خانواده امین باید یه کمکی میکردن خصوصا که خودشون گفته بودن
اما خب حالا که چی گیرم اونا هم مثل خیلی از ادمای دیگه این دنیا نمیتونن یا حتی میتونن اما نمیخوان به قولشون وفا کنن
گیرم میگن امین این همه بخاطر مریم کارو زندگیشو تغییر داد ما نمیتونیم از زندگی خودمون چیزی رو براشون عوض کنیم
مریم عزیزم فکر کن تو هستی و امین و هیچ کسی از خانواده امین نیست که بخواد کمکی کنه
خیلی تلخه که پشت آدم خالی بشه و انگار هیچ کسی هواتو نداره و تو رو تنها گذاشتن توی این دنیای عجیب که هیچ چیزیش سر جاش نیست و هر صب که پا میشی همه چیز با دیروزت فرق کرده
قول و قرار آدم که هیچی
حتی قیمت و ارزش و اعتبار قرار دادها هم عوض شده
ما واقعا توی دنیایی به سر میبریم که از فردامون خیلی تیره و تاره ... شاید خیلی آدم ترسویی هستم و واقعیت فرق داره باچیزی که چشمای من میبینن اما با این حال منکه روزی نیست که نگران فردام نباشم و نگم دارم به کجا میرمو چی قراره برام اتفاق بیفته
مریم زیبام اگه اینطوره اگه خانواده امین هیچ کمکی نمیخوان کنن یا کمکی که میخوان کنن روی امروز تو تاثیری نداره و قراره در فرداهای دورتر به زندگی تو و امین برسه پس با خودت با امین با خانواده امین اتمام حجت کن
میدونم خیلی سخته اما شدنیه بگو باشه تمام شد تمام فکر تو درباره کمکشون تو این سالای اول زندگیت تو روزایی که بیشتر از همیشه به کمکشون نیاز داری توی روزایی که بیشتر از همیشه دنیا با تمام بخل سنگ دلیش باهاتون رفتار کرد
مریم خیلی لحظه سختیه که فقط فکر کنی تنهایی چه برسه واقعا تنها باشی و حامی نداشته باشی
بعضی وقتا فقط فکر خیالی داشتن یه حامی به ادم دلگرمی میده و دوست داریم حداقل همین فکر خیالیش باشه
همین فکر خیالی بهمون انرژی میده روحیه میده انگیزه میده
چه بسا همین فکرخیالی نباشه خیلی وقتا میشکنیم
اما حقیقت فرق داره و بهتره زودتر باهاش روبرو شی
مریم میدونم همه حرفامو حتی بهتر از اینکه من گفتم خودت میدونی
اما ازت میخوام نه تنها به عنوان مریمی که کنار مادرش زندگی میکنه بلکه بعنوان مریمی که خودش خانم خونست
مریمی که حامله شده
مریمی که مادر شده
مریمی که بچش مدرسه میره
مریمی که باید حواسش باشه ناهار و شام چی بپذه
مریمی که منتظره شوهرشه خسته از سر کار برگرده
مریمی که شب عروسی بچشه
مریمی که داره مادر بزرگ میشه
تو باید برای چنین مریمی تصمیم بگیری ،تصمیمای ما خیلی روی دیگران خواهر برادر مادر و بیشتر از همه روی خودمون تاثیر داره
پس مطمن شو
مطمئن شو از حمایت حانواده امین و برای زندگیت بیشتر از پیش تلاش کن
من مریمی رو تو این یکی دو ساله دیدم که با قبلش خیلی فرق میکرد
مریمی که خودش شده بود حامی ینفر دیگه مریمی که خودش داشت به یکی دیگه انگیزه میداد مریمی که خودش پیشقدم کار کردن میشد
من مریمی رو دیدم که دونسته بود خودشو بیشتر از بقیه دوست داشته باشه و بهم یاد داده بود برای خودم ارزش قائل شم و خودمو بیشتر از بقیه دوست داشته باشم و این حرفش دنیامو عوض کرد