امروز من
امروز من

امروز من

تولد کودک دلبندم

بالاخره بعد از ده ماهی برگشتم به خانه خاطراتم 

بهترین اتفاقا برام افتاد 

باردار شدم و در یه روز زیبای برفی به شیراز رفتم و در بیمارستان شوشتری زیر نظر دکتر شیبانی  پسرم رو از خدا هدیه گرفتم، وقتی صدای مهدیارم رو در حالت بی هوشی شنیدم  قشنگترین لبخند دنیا به لبم اومد ، لبخندی دلنشین و مهربانانه که متفاوت با همه ی لبخندای زندگیم بود  اون لبخندی بود از در اوغوش کشیدن هدیه معصوم خدا به من  ، لبخندی پر از رضایت از زندگی زیبام

شکرت خدای مهربونم که بهترین و زیباترین و معصوم ترین نعمتت رو به من دادی اونم در لحضاتی که بی صبرانه انتظارشو میکشیدم