امروز من
امروز من

امروز من

تولد ۳۰ سالگی

شب تولدم مثل همیشه ندا لحظه بامداد پیام تبریک داد

عزیزه  مریم  خدیج و حتی الهام هم در واتس تبریک گفتن

مثل چند سال پیش ،عاطی  از کتر برگشت و بخاطر ناهار با مامان بحث کرد نتیجه اش این شد من دیر تر به کیکم و عکسام برسم 

من از مریم لباس قرمز زیبایی گرفتم و تعدادی عکس و فیلم زدم تو رگ 

بعدشم که عاطی آروم شد دوتایی کیکی که از شب قبل آماده کردیم  و ب ا ترافل دنیایی که از خونه ام اوردم تزیین کردیم و ۶ تا شمع طلایی روش گذاشتیم، بنظرم خیلی قشنگ شد.  پسر کوچولومو که پارسال تو روز تولدم از خدا طلب کردم امسال تو آغوش گرفتم و شمع های تولد ۳۰ سالگیمو فوت کردم .

هیچوقت فکر نمی کردم از سی سالگی آنقدر لذت ببرم ، سی سالگی برای من سنی شد که به همه آرزو هام رسیدم ،همسری که با تمام وجود دوسش دارم،شغلی که از بچه گی آرزوست داشتم و فرزندم که ثمره عشق ام هست. 

خدایا سپاس واسه همه الطافت