ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
شب تولدم مثل همیشه ندا لحظه بامداد پیام تبریک داد
عزیزه مریم خدیج و حتی الهام هم در واتس تبریک گفتن
مثل چند سال پیش ،عاطی از کتر برگشت و بخاطر ناهار با مامان بحث کرد نتیجه اش این شد من دیر تر به کیکم و عکسام برسم
من از مریم لباس قرمز زیبایی گرفتم و تعدادی عکس و فیلم زدم تو رگ
بعدشم که عاطی آروم شد دوتایی کیکی که از شب قبل آماده کردیم و ب ا ترافل دنیایی که از خونه ام اوردم تزیین کردیم و ۶ تا شمع طلایی روش گذاشتیم، بنظرم خیلی قشنگ شد. پسر کوچولومو که پارسال تو روز تولدم از خدا طلب کردم امسال تو آغوش گرفتم و شمع های تولد ۳۰ سالگیمو فوت کردم .
هیچوقت فکر نمی کردم از سی سالگی آنقدر لذت ببرم ، سی سالگی برای من سنی شد که به همه آرزو هام رسیدم ،همسری که با تمام وجود دوسش دارم،شغلی که از بچه گی آرزوست داشتم و فرزندم که ثمره عشق ام هست.
خدایا سپاس واسه همه الطافت