ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امشب رفتم عقد خاله بابایی ، قرارشد خاله ندات بیاد پیشت با مامانا با هم شبو بگذرونید
،اما نیومد و تو کل شبو گریه کردی .
من که فکرشم نمیکردم اینطور بشه کلی بزن برقص کردم . برگشتن به خاله مریم گفتم بریم گفت صبر کنیم. بعدشم دایی حسین تو ماشین گفت با کاروان بریم. من نتونستم خواستمو بهشون تحمیل کنم .
تا زنگ زدم مامانا همین که برداشت فقط صدای جیغ تو می اومد ، منو ببخش نی نی کوچولوم