ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
الان دهدشتیم
بابایی ماهشهر
ساعت ۱۱ با عمو میلاد رفتیم اطراف خونه پیاده روی تو بغل من بودی کمرم درد گرفت دادمت به عمو که بغلت کنه اما تو گریه کردی منم دوباره بغلت کردم
چند دقیقه بعد دوباره از درد کمر خواستم عمو بغلت کنه همین که عمو تو دست گرفتت گریه کردی و وقتی اومدی بغل من اروم گرفتی
من شکه شدم و خوشحال
شکه از اینکه من تو رو وابسته به خودم عادت ندادم چون دوست دارم در اینده مردی بشی که روی پای خودت وایسی
و خوشحال شدم که من برات با بقیه فرق دارم
این اولین تجربه دوست داشتن من بیشتر ازبقیه بود که به وضوح دیدم