تاثیر رویا گرایی و عدم پذیرش حقیقت
عاطی اینجا میخوام راحب مورد بالا باهات حرف بزنم
من و تو هر کدوم قبلا به این نتیجه رسیدیم که هر کسی میتونه دیگری رو به خوبی رهنمون کنه اما برای زندگی شخصی خودش، اصولا بدترین تصمیم ها رو میگیره، که از دلایلش میتونه احساسات و عواطفش باشه
و فکر میکنه دیگران دارن اشتباه راهنمایشش میکنن
و نسخه ای که براش می پیچونن درست نیست
چون شناختی از اون شخص ندارن
نمیدونن اون چی دوست داره ، چه عواطفی داره، چقدر از تحمل بعضی چیزا اسیب میبینه و نمیتونه خیلی کارا و رفتارا رو تحمل کنه
از اونجایی که هدف ما اینه که تو به خودشناسی بهتری از خودت برسی مثالای واقعی میزنیم که ملموس تر شه
برمیگردیم به وقتی که تو ۱۵ سالت بود ، تو اونموقع فوتبالو خوب دنبال میکردی برنامه های عادلو میدیدی و دوست داشتی که یه روز دانشجوی صنعتی شریف بشی و عادلو از نزدیک ببینی
با یه تلاش میشد به این رویا رسید
انتخاب رشته ت مرتبط بود ریاضی میخوندی مطمن بودی اون رشته رو دوست داری ... بعد از رتبه سال اولت متوجه شدی که یکم رویایی بودی اندازه تلاش تو تو رو صنعتی شریف نمیبره ، اما به مهندسی استان خودت که میبره
رفتی استان خودت درس خوندی و هیچوقت دیگه برای رفتن به ارشد و صنعتی شریف فکر نکردی
چرا ؟
سوال ، اینجا بگو چرا رویای صنعتی شریفت ناپدید شد ؟(مطمنم شاید جز من کسی حتی یادش نمونده تو روزی چنین رویایی داشتی خودت چی یادته)
حالا اینجا نظر شخصی خودمو میگم :بنظر من تو با رتبه سال اولت به یه شناخت از خودت رسیدی که تو حداقل حوصله انچنان زحمت و فشاری که یه دانشجوی صنعتی شریف داره رو نمیتونی وارد کنی و خب مهندسی مهندسیه و حالا حتمی که نباید تهران باشه ... دیگه بهش فکر نکردی
حالا به یه بعد خودشناسی دیگه از تو میرسیم، تو یک روز دبیری تو دستت بود و هبچگونه اهمیت خاصی براش قاعل نبودی ، اونموقع تو دانشجو مهندسی بودی ، نمیدونم از چه کسی مشورت گرفتی ایا با استادی یا شخص خاصی صحبت کردی که بدون ترس از دبیری گذشتی یا نه .... اما از یه چیز مطنم هستم تو بارها به خود من گفتی هیچ علاقه ای به معلم شدن نداری و دلیلی نمیبینی بری دبیری .... پس به رشته خودت ادامه دادی
اونروز ۱۹ سالت بود با توجه به شناخت شخصی از خودت تصمیمی گرفتی که برای اونموقع کاملا قابل درک بود که خب تو علاقه نداری پس نیازی نبود ادامه بدی
امروز ۱۳ سال از اون روز میگذره و تو یه دختر بالغی برای بدست اوردن یه شغل دبیری که از نصف اون شغل هم پایین تره از روی پله پاش پیچ میخوره و به کشیدگی رباط می انجامه ...( خدا روشکر بدتر از این نشد .)
سوال چهارم، چی شد که شغلی که یه روز با بی خیالی ازش گذشتی برات مهم شد که نزدیک بود پات اسیب جدی ببینه؟
اینجا به طور واضح میشه نتیجه گرفت که عاطفه فروغی نژاد ، فکر میکنه که شناخت کاملی از خودش ، از جامعه اش ، از اوضاع کشور و شرایط تقربی ایندش داره به همین دلیل تصمیم میگیره که از دبیری مسلم بگذره ، چون به هر صورت یه کاری میتونه پیدا کنه که حداقل از دبیری براش بهتره.
این اشتباه بزرگ انتخاب رشته چقد تو زندگی عاطفه تغیر ایجاد کرد ؟ ایا میتونستی با معلم شدن همسر دار و بچه دار بشی ؟
سوال ، عاطی بنظرت چرا چنین تصمیمی که امروز مطمئنی اشباه بوده رو گرفتی؟
خب حالا سر کار رفتنت ، تو تقریبا کمتر از یک سال بعد از فارغ التحصیلیت پیش دانشی سر کار میری و بعد از چند سال کار ، شغلتو ول میکنی ، چرا ؟میگی قصد داری برای کنکور تجربی بخونی؟
شاید کمی هم از اینکه جلو دانشی هر از گاهی گفته بودی خواستگار پولدار با حقوق ۳۰ میلیونی داری ، اما بعد از چند سال هیچ اثری از خواستگار نبود ، تصمیم گرفتی دیگه کار نکنی؟
(جا داره اینجا بگم ، من واقعا اون روز به تصمیمت احترام گذاشتم و باور داشتم حتما پزشک میشی و ذره ای شک نداشتم )
بعد از چند ماه که میگذره خود من بارها بهت گفتم کانون ثبت نام کن و تو اینکارو نکردی ؟ چرا؟
آیا فکر میکردی تو درس نمیخونی پس چرا پولتو از دست بدی ؟
اگه اینطور بود و برای پول از کانون گذشتی اونم پولی که نهایت حقوق ۲ ماه کارت بود .ایا ارزش کنکور اندازه ۲ ماه کارت نبود؟
بعد از یه مدت حداقل خودتم به این نتیجه رسیده بودی که گذشت زمانی که مغز درس خوندن داشتی . باهام موافقی؟
*** تا اینجا دو حرف و بدن تو به وضوح بهت گفته : از مغز به عاطی:عاطی روزی که من برات سوالات کنکور رو تجزیه تحلیل میکردم تو ۱۸ سالت بود عمر تو گذشته و از من انتظار کارایی درسن ۷ ۲۸ نداشته باش
از استخوان به عاطی:عاطی گذشت زمانی که من برات قدرت ورزشی ایجاد میکرد من دارم رو به تحلیل میرم
از تصمیمای دیگه ای که تو گرفتی وصل شدنت به شبکه بود ،که در مدت بسیار کمی عملیش کردی، یک روز باهام تماس گرفتی و با ذوق بسیار درباره ی کار در شبکه حرف زدی و اینکه در سمینار دختری رو دیدی که حقوقش ۳۰۰ میلیون بود و به من گفتی ، محبوبه من خودمو تو اون جایگاه میبینم ، عاطفه بعد از گدشت چند ماه و شرکت در جلسات تصمیم به جدب نیرو و پرزنت گرفت و و به دیدن افرادی که سال تا سال نمیدید رفت و اونها رو دعوت به کار کرد، بعد از چند ماه متوجه تصمیم اشتباهش شد و از اون کار جدا شد
خب حالا نیم نگاهی داشته باشیم به بعد ازدواجی زندگیت :
در سن ۲۴ سالگی چند نفر عاطفه رو میبینن و بهش پیشنهاد ازدواج میدن و حتی یک نفرشون بسیار زیاد مصر هست و حتی با دایی عاطفه هم حرف میزند ،
الان حدود ۷ سال گذشته و هیچ شخصی با دیدن عاطفه به عاطفه پیشنهاد ازدواج رسمی نداده. در این مدت چه شده ،آیا افزایش سن موجب شد که خواستگاری پیشنهاد ندهد؟
• ***از زیبایی به عاطفه: عاطفه انتظار اینکه مثل سابق در چشم دیگران جذاب باشم نداشته باش
بنظر هر انسانی که تو رو اندازه من دیده باشه تو همیشه یک سبک پسند بودی. همیشه از انسانایی که دستشون به دهنشون بیش از حد می رسیده خوشت می اومد ، و ملاک ظاهری خاصی نداشتی
شاید خودت اینو باور نکنی اما اولین مردی که یه کوچیک چشمتو گرفت گلاب دار بود (منظورم این نیست که دوسش داشتی یا عاشقش بودی یا خواستی باش دوست شی نننننننننننه اصلا و ابدا اما برات جذاب بود )
بعدش ۲ مورد در دانشگاه و بعد از اون سه پزشک
۰چیزی که کاملا میشه از انتخاب های تو متوجه شد اینه که تو به پول خیلی اهمیت میدی و همونطور که بعد از نامزدی کذایی گفتی یه حقوق کارمندی تو رو راًضی نمیکنه و توقعت حفوق پزشکیه
خب تا اینجا کار میگیم عاطی به خود شناسی برای ازدواجش رسیده و میدونه علاقش چیه، و مصرانه روی این خواسته اش پا فشاری میکنه
وارد ارتباطاتی که دوست داره میشه، و مثل کتاب مردان عاشق چه زنانی هستند بابارا انجلیس، عاطفه و کیس مورد نظر هر دو در یک منظره رمانتیک در یک قایق رمانتیک نشسته اند و زیبا ترین کلمات عاشقانه رو بیان میکنن ، ظاهر همه چیز عالیه
اما.
اما
اما
این تنها عاطفه هست که دارد پارو میزند!!!
و بقول باربارا عاطفه باید در همین لحظه از قایق بپرد
&مستمندانه خواهش میکنم به هر سوالیمم جواب ندادی به این جواب بده و برام بفرست&
(((عاطفه تو الان ۳ ده از زندگیتو پشت سر گذاشتی ، در هر دهه از زندگیت با شناخت شخصیت تصمیمی گرفتی ، کدوم یکی از تصمیماتت درس بوده؟؟؟)))
الان در دهه ی چهارم زندگیت قرار داری ،تصمیم دهه چهارمت چیه؟
بنظرت توبرای زندگی شخصیت رویا پردازی؟
تو برای زندگی شخصیت انسان واقع گرایی هستی ؟
آیا ترجیح میدی خودت تجربه کنی تا یاد بگیری؟
یا ترجیح میدی ارتباطت رو با اطرافیانت قوی تر کنی و ازشون مشورت بگیری؟
تا الان چند تصمیم مهم گرفتی ؟
از کدوم تصمیماتی که گرفتی همچنان خوشحالی ؟چند مورد رو بیان کن:
آیا برای تصمیمات دهه ی چهارم زندگیت همچنان روی خودت متکی هستی یا قصد داری با دیگران مشورت کنی؟