امروز من
امروز من

امروز من

در ورودی

۳۱ فروردین  ۰۰ 

رادین آقا در وردی خونه رو باز کرد و بعد برگشت و منو باباشو نگاه کرد و دست زد ، یعنی تشویقم کنین ، من که قند  تو دلم آب شده بود به باباش گفتم تشویقش نکن وگرنه فکر میکنه کار خوبیه و تکرارش میکنه   



شبش بالشت گذاشتم رو پام تا لالایش کنم ، باباش شروع کرد به لالایی خوندن ، رادین بالشتو برداشت از رو پای من و گذاشت رو پای باباش ، یعنی اون لالایش کنه 


قابلیتای جدیدشو رو نمایی میکنه