ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
[۱۱/۲۳، ۲۱:۵۹] M.furughi: عاطفه جونم
عزیز دل محبوبه
تو الان در شرایط مهمی قرار داری
[۱۱/۲۳، ۲۱:۵۹] M.furughi: باید بری یه قلم و کاغذ برداری و همه حرفای مریمو بنویسی که ممکنه چیا بگه و در مقابلشم باید راهکار مقابله باهاشو بنویسی
[۱۱/۲۳، ۲۲:۰۳] M.furughi: عاطی جان تو به اندازه کافی پخته و با تجربه هستی که (کنترل خشم ) رو بلد باشی
و میدونم قدرت اینو داری که این کم عقلی مریم رو به درستی ازش استفاده کنی
شایدم خوب شد مریم حرفهایی که در درونش هست رو بیان کرد تا ما باهاشون به طور واضح رو برو بشیم و بدونیم اون از چیا میترسه
و از اونجایی که سالها و سالهاست که این ترس به شکل های متفاوت بیان شده ، پس باید راهکارشم تو این سالها بدونی اینکه چیا بگی و چطور بگی که به یه سر انجام نیک برسه
[۱۱/۲۳، ۲۲:۰۹] M.furughi: ببین تا جایی که من میدونم مریم از ۱۵ سالگیش در یک رقابت با تو بوده و همیشه ترسیده ازدواج کنه که مبادا تو با یکی بهترش ازدواج کنی
تو این سالها با دوست پسرا یا حتی خواستگار تو هم واکنش نشون داد و مستقیم گفته شده
همه اتفاقای امروز خونه هم تکرار مکرراته
و عاطی جان تو اینبار باید مریم رو متقاعد کنی و آبی بریزی رو آتیش درونش و این آتیش حسادت درونش رو نابود کنی
[۱۱/۲۳، ۲۲:۲۱] M.furughi: عاطفه جان این مسله باید حل بشه و تنها و تنها تو می تونی حلش کنی
[۱۱/۲۳، ۲۲:۲۳] M.furughi: ببین اون دو تا رفتن
حالا ترس از تو داره
و فقط خودت میتونی درستش کنی
[۱۱/۲۳، ۲۲:۲۴] M.furughi: ببین تو این سالها چیا در جوابش میگفتی پس حرفای سابق بی فایده هستند تو باید دید جدیدی رو بهش بدی
و حرفایی بهش بزنی که خیالش و راحت کنی
[۱۱/۲۳، ۲۲:۲۹] M.furughi: ۱. عزیزم خیالت راحت اون ازدواج نکنه تو هم نمیکنی
۲. دیدی تو دور از جون دور از جون از ذوق عروسی مریم ، سکته زدی