استخاره زدم و برای کامپیوتر عالی در اومد و برای زبان بسیار بد، بعدش رفتم قلم چی اونجا دفترچه های زبان و کامپیوتر رو نگاه کردم
زبان تهران روزانه 78
کامپیوتر تهران روزانه 83
پس فرقی از نظر هدف اصلی من نداشتن . من خودم رو الکی گول زم با این موضوع که تو شهرستانا .... منم که شهرستان به دردم نمیخوره چون هدفم فاند دانشگاه خارج از کشوره
پس فقط باید 5 ماه برای ارشد بخونمپارسال این روز شمال بودم داشتم داشتم رو پایاننامم کار میکردم - غصه داشتم .
روز خیلی خیلی خوبی بود حس خیلی خیلی خوبی بود. یک سال گذشت .
امسال ت این روز خیلی چیزا تغییر کرده : یه شکست بزرگ - روزایی که به تکرار و بدون موفقیت و حس جدیدی گذشته و اشتباهاتی که بخاطر عدمم توان در تصمیم گیری به موقع و عدم توان در نه گفتن گذشته .
از اون روز تا به امروز تنها چیز مفیدی که بدست آوردم کار کردن بود ولی خیلی چیزایی منفی هم در کنارش بود.
مرور کارام از اون روز تا به الان
تمام کردن پایاننامم
چیتگر رفتن و بقیه خوردن رو صورتم
برگشت به خونه
پشت میز نشستن... و منتظر گذر زمان بودن (بزرگترین اشتباه من)
کنکور دادن و برگشت ا زجلسه با کلی برنامه
رفتن به تهران
رفتن به خونه خاله
عید و گردشاش ، رفتن به بوشهر
روزایی که درگیر مقاله بودن وبخاطر عدم دسترسی به اینترنت نتونستم مقاله مو ارسال کنم
سر کار رفتن
فکر به عقب بودن از دنیا بخاطر نداشتن اینترنت و کامپیوتر
درگیری هایی که سر داشتن کامپیوتر داشتم
خرید مودم
خرید لپتاپ
روزایی که سر دو راهی زبان و کامپیوتر داشتم
استخاره گرفتن و بعدش متوجه شدم که پذیرش تهران روزانه کامپیوتر بیشتر از زبان روزانه است .
ساده گذشت میتونست بهتر از این باشه اگه تافل میگرفتم ، می تونستم بگم عالی بود یا اگه کنکور رتبه خوبی میگرفتم.
1)قانون ۸۰/۲۰:
این یکی از بهترین روش ها برای اینه که بهترین استفاده رو از وقتتون بکنید. چیزی که قانون ۸۰/۲۰ میگه اینه که ۸۰ درصد ارزشی که بدست می آورید، نتیجه ی ۲۰ درصد از تلاشیه که انجام داده اید.
این یعنی اینکه اکثر کارها و مشغولیت های ما مفید نیستند. پس میتونیم خیلی از کارها رو از لیست انجام کارمون خط بزنیم. در عوض وقت و انرژی بیشتری روی کارهای دیگه، که به نظر میرسه بازده بیشتری - چه از لحاظ موفقیت و چه از لحاظ حس رضایت درونی - دارن بذاریم.
2)قانون پارکینسون:
میتونی کارها رو خیلی سریع تر از اونچه که فکر می کنی انجام بدی! این قانون میگه کاری که قراره انجام بدی متناسب با وقتی که براش در نظر میگیری خودش رو کش میده و درجه ی سختی اش رو تعیین میکنه! یعنی اگه به خودت بگی ظرف یه هفته یه راهکار برای فلان مشکل پیدا می کنم، اون مشکل خودش رو سخت تر و سخت تر جلوه میده و ممکنه نتونی حتی توی یک هفته هم براش راه حلی پیدا کنی.
پس وقتت رو روی پیدا کردن راه حل متمرکز کن. به جای یک روز یک ساعت، و به جای یک هفته یک روز به خودت فرصت بده. این کار باعث میشه که مغزت فقط روی راه حل و کار کردن متمرکز بشه، نه سختی کار!
3)تراکتوری کار کردن!:
کارهای خسته کننده و تکراری میتونن باعث پایین اومدن سطح هیجان و به تعویق افتادن کار بشن. یکی از راه هایی که بشه اونها رو سریع انجام داد اینه که اونها رو تراکتوری انجام بدیم. یعنی چی؟ یعنی همه رو پشت سر هم انجام بدیم. اینجوری اون زمانی که برای کندن از وضعیت فعلی و راضی کردن خودتون صرف می کنید، فقط برای کار اول لازم میشه و کارهای بعدی سریع تر انجام می شن.
مثلا یه نمونه از تراکتوری کار کردن اینجوریه:
میزتون رو تمیز کنید/ قبض آب و برق پرداخت بشه/ سه تا تماس تلفنی که باید انجام میدادی رو انجام بده/ یه لیست خرید تره بار بنویس.
4)اول چیزی بده تا چیزی بگیری:
شاید این قضیه با حستون جور در نیاد. چون معمولا همه این ذهنیت رو داریم که تا کسی برامون کاری انجام نداده نباید براش کاری انجام بدیم. مشکل اینجاست که خیلی ها اینجوری فکر می کنند، و خب طبیعتا نتیجه این میشه که در آخر هیچ کدوم کاری انجام نمی دن.
اگر
میخواید ارزشی که بدست می آورید بیشتر بشه (اون ارزش میتونه پول، عشق،
محبت ، فرصت و خیلی چیزهای دیگه باشه...)، بهتره ارزشی که خودتون میدید رو
افزایش بدید. چون در گذشت زمان شما بالاخره اونچه که از دستی دادین رو از
دست دیگه ای میگیرین. پس فکر کنید چقدر خوب میشه که هیچ کاری انجام ندین و
چیزی بگیرین. اما این اتفاق خیلی کم پیش میاد...
5) فعالیت کن، واکنش نشون نده!:
این هم به نکته ی قبل مربوط میشه. اگه همه رفتارشون واکنشی بود، شاید خیلی از اتفاقات هیچ وقت نمی افتاد و همه منتظر مینشستند تا کسی فعالیتی بکنه... این اتفاق ممکنه بالاخره بیفته، ولی خیــــلی طول خواهد کشید!
پس یه فکر به صرفه تر اینه که خودتون فعالیت کنید. به سادگی میتونید اولین نفری باشید که حرکتی میزنه و یه سری آدم واکنشی به دنبالش راه میفتن. این کار نه تنها شما رو از حس وحشتناک انتظـــار دور می کنه، بلکه باعث میشه احساس کنید اون کسی که زندگیتون رو تو دست داره و در حال کنترل کردنشه خودتون هستید، نه نیروهای جورواجور بیرونی!
6)اشتباهات و شکست ها بد نیستند:
وقتی سنمون کمتر و به اصطلاح "مغزمون هنوز بوی قرمه سبزی میده"، انقدر کارهای مختلف رو امتحان میکنیم و شکست می خوریم تا یاد بگیریم. اما هر چی بزرگتر میشیم، محتاط تر عمل میکنیم و کمتر از قبل روحیه ی "فعال بودن" رو داریم. چون از شکست خوردن می ترسیم، ترجیح میدیم که بشینیم تا یک نفر دیگه کاری رو شروع کنه.
حالا اگه واقعا شکست بخوریم چه اتفاقی میفته؟ همه بهمون می خندن؟
آره خب، شاید بخندن. اما وقتی همچین تجربه ای داشته باشی، خیلی زود بعدش می فهمی که بابا آخر دنیا که نرسیده! و حقیقت اینه که مردم خیلی زود شکست های ما رو فراموش می کنند. اونها انقدر درگیر زندگی و مشکلات خودشون هستن که اینجور موارد براشون اهمیتی ندشته باشه!
و فراموش نکنید که موفقیت توی زندگی از تسلیم نشدنه!
یادتون بیاد وقتی که ۵ ساله بودین و میخواستین دوچرخه سواری یاد بگیرین. زانو ها درب و داغون می شد و شاید هم یه کم گریه میکردید. ولی بلند می شدید، لباس ها رو می تکوندید و دوباره روی صندلی اش می نشستید. پس سعی کنید اون روحیه ی بچه ی ۵ ساله رو درون خودتون زنده کنید و با یکی دو بار شکست خوردن توی کاری تسلیم نشید!
7)به خودت سخت نگیر:
چرا آدمها بعد از یکی دوبار اشتباه کردن و شکست خوردن از کاری دست می کشند؟ خب، یه دلیل خیلی بزرگ اینه که دارن از درون خودشون رو میزنن! این عادت به درد نخوریه! چون فقط به ناراحتی و درد درونی ات اضافه می کنه و وقت با ارزشت رو ازت می گیره. پس این عادت رو از خودتون بگیرید و انقدر خودتون رو ملامت نکنید.
8) یک دفعه صمیمی بشو!
آشنا شدن با آدمهای جدید خیلی کیف داره، ولی میتونه باعث به وجود اومدن استرس بشه. همه ی ما دوست داریم تو برخورد اول آدمهای خیلی جالب و جذابی به نظر بیایم و از صحبت های عجیب و غریب و سکوت های طولانی فرار می کنیم.
بهترین راه برای انجام این کار اینه که تو برخورد اولتون با کسی، تصور کنید که اون صمیمی ترین دوستتونه. اینجوری اضطراب رو از ذهنتون دور می کنید و راحت تر با طرفتون ارتباط برقرار می کنید.
9) روی چیزی که میخوای تمرکز کن، نه چیزی که نمیخوای!
شما در مغزتون سیستمی به نام سیستم فعالیت مشبک دارید که بهتون اجازه میده چیزهایی که ذهنتون روشون تمرکز کرده رو ببینید. این یعنی شما هرچقدر تمرکزتون رو روی اهدافتون بیشتر کنید، بیشتر با اونها مواجه میشید.
یکی از کارهایی که برای تمرکز روی چیزهایی که میخواین میتونید انجام بدید اینه که اهداف تعیین کنید و به این فکر کنید که چه چیزی در این شرایط مهم تره. میتونید از یادآوری های بیرونی استفاده کنید. مثلا روی کاغذی که به دیوار چسبوندید بنویسید : "فعالیت کن، واکنش نشون نده!" تا هر روز به چشمت بخوره و یادت بندازه.
10)رفتار تو واقعیت رو عوض می کنه:
همه ی ما شنیدیم که باید رفتار مثبت داشته باشیم و ممکنه خیلیها بهمون بگن: "یه فکری به حال رفتارت بکن!"
این نصیحت خیلی با ارزشیه، ولی معمولا چه اتفاقی میفته؟ از یه گوش میره تو و از گوش دیگه میاد بیرون و فردا ما باز همون رفتار قبلی رو داریم.
ولی نکته ی خیلی ظریف و قابل توجهی که وجود داره اینه که رفتار ما، واقعیت های اطرافمون رو عوض می کنه. ممکنه که توی ذهن همه بدبینی به عنوان واقعیت زندگی پذیرفته شده باشه، اما اینها به خاطر اینه که سیستم فعالیت شبکه ای مغزمون عادت به پیدا کردن چیزهای بد داره.
اگه سعی کنید رفتارتون رو به طور جدی عوض کنید - و با این کار واقعیت اطرافتون رو تغییر بدید - به نتایج متحیر کننده ای می رسید.
11)شکر کردن یه راه آسون برای خوشحال کردن خودتونه:
معلومه که این یکی رو تو مدرسه بهمون یاد دادن...خیلی زیـــــاد! احتمالا می گفتن قدر چیزهایی که دارید و بدونید و شکر گذار باشید چون کار درست اینه...یا اینکه کلا کاریه که باید انجام داد!
ولی حالا اینجوری به قضیه نگاه کنید که یکی دو دقیقه وقت گذاشتن برای شکر کردن، خیلی راحت میتونه یه حال بد رو به یه حال خوب تبدیل کنه.
این کار میتونه برای خوشحال نگه داشتن روحیه تون، و تمرکز روی چیزهای خوبی که میخواین به دست بیارین کمکتون کنه.
12)خودت رو با کسی مقایسه نکن:
امان از این
"من" درون که همیشه دنبال مقایسه کردنه! "آخ جون من یه دوچرخه ی جدید
خریدم!" احتمالا این جمله خوشحالتون می کنه، ولی بعدش فکر میکنید که "ای
وای! دوچرخه ای که علیرضا گرفته که خیلی بهتــــــره!!" و اینجوری میشه که
حال خوبتون دووم زیادی نمیاره و باز حس می کنید از خودتون راضی نیستید. اگه
دست از مقایسه کردن خودتون با دیگران برندارید، در واقع دارید به دنیا
اجازه میدید که احساسی که نسبت به خودتون دارید رو کنترل کنه.
بهترین راه اینه که خودت رو با خودت مقایسه کنی. ببین چقدر از جایی که بودی فاصله گرفتی، چه چیزهایی به دست آوردی و چقدر رشد کردی. شاید خیلی کار هیجان انگیزی به نظر نرسه، اما در طولانی مدت کلی بهت قدرت و ثبات درونی میده!
13)80-90% اون چیزهایی که ازشون وحشت داریم، اتفاق نمیفتن!
این یکی خیلی مهمه! اینها فقط هیولاهایی هستن که ما تو ذهن خودمون ساختیم، و اگرهم اتفاق بیفتن، قطعا به اون دردناکی و وحشتناکی که فکر می کردیم نخواهند بود.
البته که حرف زدن از این کار همیشه آسونه، اما سعی کنید به خودتون یادآوری کنید که درصد خیلی کمی از ترس ها و وحشت های گذشته تون به واقعیت پیوستن...پس چرا فکر می کنید این بار با بقیه ی وقت ها فرق می کنه؟؟
14) هیچ چیزی رو خیـــــلی جدی نگیر:
خیلی راحت میشه درگیر مسائل شد. ولی اون احتمالات بدی که میدیم معمولا اتفاق نمیفتن و چیزی که الان براش نگرانیم و حرص میخورم به احتمال خیلی زیاد در سه سال بعد اصلا به یادمون نمیاد!
پس خودت، افکار، و احساساتت رو اونقدر جدی نگیر که اسباب شکنجه ی خودت بشه. راحت باش و به چیزهای خوب زندگیت فکر کن.
15)همه چیز رو بنویس:
اگه مغزتون یه سطل پر سوراخه و هر چیزی که توش میریزین یهو ناپدید میشه، پس خطر اینکه ایده های ناب و خوبی که به ذهنتون میرسه خیلی راحت از ذهنتون پاک بشن، وجود داره. خودتون رو عادت بدید به اینکه افکار و اهدافتون رو بنویسید - همه چی رو! اینطوری راحت تر میتونید روی چیزهایی که میخواید متمرکز بشید.
16)توی هر تجربه ی بدی یه فرصت وجود داره:
توی هر شکست یا تجربه ی تلخی، چیزهایی وجود داره که میتونی ازشون درس بگیری و برای رشد خودت استفاده کنی. شاید حتی بشه گفت که تجربه های منفی، چیزهای بیشتری برای یاد دادن نسبت به تجربه های موفقیت آمیز دارن. بعضی وقتها، نکته ای که از یه تجربه ی بد یاد گرفته میشه، از توی ده ها تجربه ی موفقیت آمیز در نمیاد!
پس هر بار که یه "تجربه ی منفی" برات پیش اومد، از خودت بپرس: چه چیزی راجع به این شرایط میتونه خوب باشه؟ اون چیزی که من الان باید یاد بگیرم چیه؟
یه تجربه ی منفی میتونه باعث بشه چندین تجربه ی مثبت برات اتفاق بیفتن
من دیونه اخلاق و رفتار زهرا روز اول وقتی اومد کلاس شیوه و روش به کلاس رو یادم نیست اما حرفاش یادمه جمعیت کلاس زیاد بود اون اینو نمیخواست دوست داشت شاگرداش کم باشن تا هم خودش کلاس رو بهتر مدیریت کنه و هم دانشجواش از درس بهترین استفاده رو ببرن.
واسه همین از اول کلاس شروع کرد به اینکه درسش خیلی سخته و برای کنکور ارشد به درد میخورده و کسایی که قصد ارشد ندارن این کلاس براشون بی فایده است . خودش خیلی استاد سختگیریه و به سختی نمره پاسی میده ....
خلاصه تا تونست سعی کرد کلاس رو خلوت کنه اولین کلاس بعد از حدف و اضافه حدود 15 -20 نفر خلوت شد. چند نفر که درس رو تو حدف و اضافه برداشته بودن از حرفای استاد بی خبر بودن یکی شون وقتی سر کلاس متوجه شد به استاد گفت من اگه میدونستم اوضاع اینجوریه بر نمیداشتم .
استاد هم با لبخند گفت : اتفاقا تو سایت دانشگاه متوجه شدم که یسری دارن درس رو میگیرن ... پس شما بردارین....
چی شد که من عاشق زهرا شدم
روزای اول زهرا گفت برای درس رفرنس انگلیسی شو بخونین اکثر جلسه ها اینو بیان می کرد: رفرنس انگلیسی درس رو بخونین...
من با خودم میگفتم این استاده وواقعا چطور اینو میگه واقعا چطور انتظار داره ما بتونیم یه کتاب رو انگلیسی بخونیم... اما اون هر جلسه اینو تکرار میکرد و میگفت شما میتونید، این جملش بود که موچب شد زهرا بهترین استاد دوران تحصیلم بشه و مطمئنم بعد از این هم خواهد بود.
بعداز پایان ترم براش میل فرستادم و ازش تشکر کردم بخاطر همه خوبیاش ... خیلی منتظر بودکه جواب میلم. بده اما نداد که نداد راستیتش ناراحت شدم .
ترم بعد هم باهاش سه تا درس برداشتم و بعد متوجه شدم که اون اصولا جواب میل نمیداه چون خیلی گرفتاره .
پایان نامه مقاله :
همیشه دوست داشتم مقاله بدم اما نشد که نشد . برام رویا بود. با زهرا پایان نامه برداشتم قرار شد مقاله بنویسم بخاطر مشغله زیاد فکر کردم از عهده مقاله برنمیادم و تو یه میل به زهرا اینو گفتم و واسه اولین بار تو چند ثانیه جواب میلمو داد گفت : شما با من اولین مقاله تون رو مینویسید. خدا میدونه که چقد این جملش برام امید بخش بود .
یه روز منتظر بودک که زهرا داکیومنت پایان نامه رو نگاه کنه و بگه که ازش مقاله در میاد یا نه دلم مثل سیر وسرکه می جوشید خیلی ناراحت بودک فکر میکردم که زحمات 3 ماه تلاشم داره پوچ می شه و فکر اینکه این 3 ماه بجای درس خوندن چسبیدم به این مقاله داشت دیونم میکرد تا اینکه به زهرا زنگ زدم و اون گفت : از این داکیومنت مقاله در میاد و چاپ میشه 0
چشام پر اشک شده بود باورم نمی شد رویام داشت به حقیقت می پیوست اگه جیغ نمیکشیدم شادیم رو در درون خودم میکشتم پس تا تونستم جیغ کشیدم.