-
رمضان
یکشنبه 8 تیرماه سال 1393 21:27
باز دوباره حق صدایم می کند وارد مهمانسرایم می کند با همه نقصی که در من بوده است باز هم او دعوتم بنموده است مهمانی شد شروع ای عاشقان نور حق کرده طلوع ای عاشقان باز مولا سفره داری میکند دعوت از عبد فراری میکند
-
اختیار و انتخاب
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 12:43
یه پست قبلا نوشتم که تیترش تقریبا این بود : تمام شد یه پست هم بعدش نوشتم : هیچوقت تمام نمیشه دومی رو نمیدونم نوشتم یا فقط تو ذهنمه . اما لب مطلب : اون روزی که فکر کردم هیچوقت تمام نمیشه یادم رفته بود که من انسانم و یه انسان فانیه پس همه چیز تمام شدنیه با اینکه خدا خیلی چیزا رو بهم داد و ازم گرفت اما بازم یادم رفت که...
-
زبان
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 12:29
یه دو هفته ای هست که سر کار نرفتم که به کارای شخصیم رسیدگی کنم یکی از این کارام زبان بود . که اصلا نخوندم و متوجه شدم که تا زور بالا سرم نباشه فایده نداره . باید پول کلاس زبان بدم تا بخونم . یه کلاسی هم ثبت نام کردم اما باهام تماس نگرفتن که برم . عصری میرم ببینم اوضاع از چه خبره
-
احترام به خود
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 11:28
یکی دیگه از اشتباهاتم که تازه متوجهش شدم و خیلی دیر متوجه شدم این بود که بخاطر آرامش دیگران خیلی وقتا جواب خیلی حرفا رو ندادم و سکوت کردم در مقابل حرفهایی که هیچوقت قبول نداشتم . فکر میکردم اروم بودن شرایط با سکوت من بهترین استراتژی ممکنه است اما این یه اشتباه بزرگ بود . ولی این موضوع از اوناست که میشه گفت ماهی رو هر...
-
شیراز
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1393 11:03
سه روز رفتیم شیراز ، هیچ جایی رو نگشتیم بجز یه بار که مخ آبجی مو زدم و رفتیم دروازه قرآن ، لابی هتل شیراز ، باغ ارم و دانشگاه شیراز . تو سفر هم تا تونستم با بابام همراه بودم تا حس خوبی داشته باشه.
-
چی شد که به تغییر رشته فکر کردم
شنبه 31 خردادماه سال 1393 16:48
از روبروی مجتمع خلیج فارس شیراز رد شدم به خودم گفتم من چه زمان میتونم اینجا خرید کنم ؟ جوابش با توجه به شرایط فعلی هیچوقت بود. با خودم گفتم چیکار باید کنم که بتونم اینجا خرید کنم ماشین گرون سوار شم و تو هتل های گرون غذا بخورم و در بهترین استخر شنا کنم ، زندگی یعنی داشتن این لحظات . من باید به این لحظات دست پیدا کنم...
-
بخشیدم
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1393 11:21
آبجیم خیلی پاچه خواریمو کرد منم دیگه باهاش آشتی کردم میخوام مثل گذشته باهاش نباشم اما نمیدونم چرا نمیشه ببینم نتیجه اش چی میشه
-
شنا
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 12:59
بلاخره رفتم استخر، موقع شنا نفس کم میارم یه کوچولو هم بدنم ضعیفه و خوب از پاهام استفاده نمیکنم . عاشق پریدن تو 4 متریم . کلا شنا رو دوست دارم انگار وقتی تو آبی شیوه زندگین فرق میکنه بجای راه رفتن باید از تمام بدنت برای حرکت استفاده کنی . من تا تو آبم دیگه به مشغله های دنیای بیرون از آبم فک نمی کنم و این شدید حال میده...
-
کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 12:32
این کتاب پائلو کوئیلو هستش ، رمان خوب بود با اینکه خیلی از ماجرا هاشو باور نداشتم اما حرفای جالبی هم میزد که باید تا آخر زندگی برا خودم نگهش دارم . دیگری جالب ترین قسمت رمان بود ...< وقتی که میخوای از چیزی که هستی دربیای و تغییر کنی بازی های روزگار مانعت میشن و برات شرایطی رو اینجاد میکنن که تو با خودت میگی وای نه...
-
ایمان به خدا
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 12:22
چندین سال بود که از خدا میخواستم که کمکم کنه که بهش ایمان بیارم اما خب نشد که نشد چندروز پیش بد جور ترسیدم و به خدا توکل کردم قلبم داشت از تو دهنم میزد بیرون با خودم گفتم برای آروم کردن این شرایط یه تماس کوچیک با دو جمله حرف دروغ کافی زد اما نه ، این بار شرایط فرق میکرد باید برای همیشه این ماجرا رو خاتمه میدادم ......
-
سفر به خونه آبجیم
یکشنبه 18 خردادماه سال 1393 12:13
خیلی وقته که مطلبی ننوشتم و خیلی هم حرف واسه گفتن دارم ، رفتم خونه خواهرم : به مدت 8 روز رفتم خونه خواهرم اشفتگی های ذهنیم رو سروسامون دادم خیلی آرامش پیدا کردم حدود 17 سال تو اون شهر زندگی کردم اما به اندازه این 8 روز خیابوناشو نشناخته بودم . وقتی رفتم بازار روز یه حس خوبی بود بعضی از فروشنده ها برام کاملا اشنا بودن...
-
کنکور قبول نشدم
سهشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1393 10:42
نکته جالبش اینجاست که رشته ای که براش خوندم مجاز نشدم و گرایشی که شانسی زدم رو مجاز شدم. اولش اصلا ناراحت نشدم از قبول نشدنم اما یه روز که گذشت دپرس شدم . عمرم بی ثمر گذشت این تاسف آوره
-
بدخواب شدم
سهشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1393 10:33
میدونم همش از پریشونی افکارمه باید ذهنم رو منظم کنم و دلیلی برای دقدقه وجود نداره . نباید انقد خودم رو آزار بدم
-
عروسی خواهر زاده همکارم
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1393 21:59
همکارم من و یکی دیگه از همکارامون رو به عروسی خواهز زاده ش دعوت کرد .با کمال میل پذیرفتم اخه خیلی وقت بود عروسی نرفته بودم و به یه تعویض روحیه نیاز داشتم . اون مدیرم که خوابمو دیده بود ... هم دعوت بود از قضا توی عروسی فهمیدم مدیر فامیل نزدیک همکارم هست با اون یکی همکارم که رفتم، وقتی مدیر رو توی عروسی دیدم جندین بار...
-
وقتی از کوره در میرم
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1393 21:45
مدیر اجرایی دفتر شدیدا بهم گیر میده ازم می خود راجب هر مسئله ای نظر بدم، ساعت ها باهام بحث می کنه و ازم میخواد راجب مسائل نظر بدم حتی مسائلی که همچینم کاری نیست . و اتفاقی که در آخر می افته دلگیری و کینه است و لحظه هایی که حک میشن و در ادامه تاثیر منفی میذارن . امروز هم از همون روزا است . مدیر بهم پیشنهاد داده که...
-
کنکور ازاد و زبان
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1393 19:19
اصلا درس نخوندم برای کنکور ،نمیدونم بازم رفتم تو فاز بیخیالی که اخرش جز پشیمونی و هدر عمرم چیزی عایدم نمیشه . فردا میرم تعیین سطح زبان انگلیسی ، تصمیمم جدی هست که برم کلاس . اما بازم این فاز بی خیالی نمی زاره که کلمات 504 رو مرور کنم . امشب هم مدیر همه خانواده م رو به صرف پیتزا دعوت کرده .
-
متوجه نمی شم
جمعه 29 فروردینماه سال 1393 12:02
یکی که نامحرمم هست بهم گفته که خواب منو دیده که توی باتلاق داشته غرق میشده و من حاضر نشد دستشو بگیرم و نجاتش بدم و این رو تعبیر کرده به اینکه من انسان با ایمانی هستم و یکه جمله بهم گفت که خیلی سعی کردم تو ذهنم حکش کنم اما نشد که نشد حافظه است من دارم ... اما تقریبا گفت : "شما یکی از اشخاص خوب خدایید". وقتی...
-
نهج البلاغه
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1393 20:39
وقتی داشتیم اسباب کشی میکریم کتاب نهج البلاغه اومد دستم و چند خط از یه خطبه شو خوندم بنظر م خ یلی آ رامش ب خ ش بود . چند شب پیش رفتم یه کتابی برد ارم که شبا قبل از خواب ب خو نم اما نبودش و بجاش نهج البلاغه رو برداشتم و الان چند شبی هست که دارم میخونم... هیچ کتاب شی انسان و هیچ چیزی رو ندیدم که در زندگیم بهم جوری که...
-
زبان انگلیسی
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1393 11:34
من عاشق زبانم اما بدون موسسه کند پیش میرم باید ب زوردی شروع کنم به یادگیری سریع خدا رو شکر 504 رو حفظم ، گرامر هم بلدم فقط به تمرین نیاز شدید دارم .
-
کنکور ارشد ازاد
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1393 11:30
دیگه باید شروع کنم به خوندن حوصله م کمه اما کاریه ک باید انجام بدم سه تا کتاب میخونم و زبان هم کنارش روزی 6 ساعت بخونم عالیه
-
lovebird
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1393 11:26
به عنوان هدیه lovebird خریدیم افسردگی گرفتن که از دوستاشون جدا شدن اما براشون اواز مرغ عشق از اینترنت دانلود کردم شروع کردن به اواز خوندن پرواز کردن و حتی غذا هم خوردن
-
مامانم خیلی مریضه
دوشنبه 18 فروردینماه سال 1393 22:47
یادش بخیر وقتی مریض میشدیم و پزشک ازمون میپرسید بیماریت چیه ؟ منتظر مادرمون میشدیم و همیشه جواب دادن رو به اون میسپردیم چرا که میدونستیم مادر همون احساسی رو داره که ما داریم حتی از خودمون بیشتر دردمون رو احساس میکرد !!! برنامه ریزی کردیم که تقریبا دیگه مامان کاری انجام نده تا برای عملش آماده شه
-
دوست داشتن
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1393 15:39
دوست داشتن برا من همیشه حسی بود که محو و عجیب . راحت می تونم دوستام رو دوست داشته باشم اما غریبه ها و خصوصا مرد ها رو اصلا . برام تمام مردا غیر قابل اعتماد هستن همشون رو دروغگو خائن و به دنبال یه هدف می پندارم برام خیلی سخته باور کنم یک مرد چیزی جز نیاز جنسی نمی خواد اما مردی روو دیدم که عاشق شد دل داد دل بست و در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1393 15:24
سال نومی شود. زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زنند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما ... کجا ایستاده اییم. سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟... پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ ... زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار و سال نومبارک
-
پریدن تو 4 متری
شنبه 24 اسفندماه سال 1392 01:13
بالاخره پریدم تو 4متری اما با ... خب که چی ترس داشتم فقط بخاطر اینکه برام جای جدیدی بود میدونستم اتفاقی برام نمی افته اما ترس داشتم از ناشناخته بودن عمق 4 متر
-
زن ها هم در بهشت حورالعین دارن
شنبه 24 اسفندماه سال 1392 01:06
زن ها هم در بهشت حورالعین دارن ، همیشه می گفتم چرا خدا تفاوت گذاشته بین زن و مرد در مورد حوری اما امشب فهمیدم این من بودم که بدون اطلاع کامل عدالت خدا رو زیر سوال میبردم امثال من زیادن. خدا عادله ماییم که با اطلاعات ناقصمون قضاوت میکنیم
-
شنا خواسته دیرینه م
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 22:55
رفتم اموزش شنا خیلی خوب بود خیلی لذت بخشه از بچگی عاشق شنا بودم و امروز تونستم روی ای شناور بمونم عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی یود
-
قران
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 22:53
دو جز اول رو خوندم این دفه با مفهوم خوندم 2 تا ایه شو خیلی دوست داشتم کاش اسم ایه رو مینوشتم اما خب این دو نکته که زیر مینوسم از جز اول بود < هر مسلمان نصاری یهودی و ستاره پرستی که به خدا و قیامت ایمان داشته باشند و کار شایسته انجام دهند به بهشت راه پیدا میکنند> خداوند به یهودیانی که گناه کردند میگه <همدیگر...
-
مو ها مو کوتاه کردم
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 22:36
مو ها مو کوتاه کردم این هدفو سال ها داشتم اما عملی نمیشد یا اطرافیان یا خودم عاملی بودیم این عملو به تعویق انداختم اما شد . اما این دفعه کارو عملی کردم
-
برنامه ریزی اهدافم
دوشنبه 12 اسفندماه سال 1392 22:30
برنامه ریختم برای این روزا اموزش شنا طراحی فتوشاپ یک جز قران 2 ماه نماز قضا تافل