-
مقاله
دوشنبه 18 مردادماه سال 1395 10:50
استاد فراهی برای درس سمینارش منو مجبور کرد که مقاله بنویسم روزه اولی که اینو بهم گفت حالم خیلی بد شد مقاله نوشتن دردسرای خودشو داشت و پیدا کردن همایشی برای ارائه و همینطورشیوه ارائه مقاله به همایش یه داستان دیگه بود که من همیشه ازش میترسیدم و فکرشم نمیکردم بتونم از عهدش بر بیام. به کمک راهنمایی های همکلاسیی خوبم آقای...
-
عقد عاطی به هم خورد
دوشنبه 18 مردادماه سال 1395 10:34
دست ع و پای ن ضربه میخوره و این میشه بهونه ای که عاطی عقدشو به هم بزنه منم رفتم خونه و پسره رو دیدم حق با عاطی بود همون بهتر که از هم جدا شدن معلوم بود که اونا با هم زندگی نخواهند کرد امیدوارم هر جفتشون یه کیس مناسب پیدا کنن عاطی ازم خواسته بود که برم خونه و اگه نمیخواست نمیرفتم و خوب شد که رفتم که در حق خواهریمون کم...
-
لباس عاطی و خونه خدیج
یکشنبه 23 خردادماه سال 1395 19:16
دیروز صبح رفتم ترمینال و وسایلی که برام گرفتن اعم از عینکم که بیش از یک ماه نداشتم چون در عقد ع و ف جاگذاشته بودم رو گرفتم و لباس عاطفه رو هم براشون ارسال کردم. الان داشتم با عاطی در تلگرام میچتدیم که گفت همه میگن که خیلی قشنگه و بهش خیلی میاد و این خودش بهترین حرفیه که میتونستم بشوم تا خستگی رفتن و گرفتن لباس از تنم...
-
عقد عاطی
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1395 17:49
عاطفه نامزد کرد رفت اهواز و سرویس طلا و کفش و لوازم آرایشمم گرفت حتی بعد از اون به من گفت لباس عقدشم بگیرم منم اینجا رفتم و لباس عقد گرفتم الان باهاش از سرکار تلفتی حرف زدم گفت که یه مانتو هم گرفته مادر شوهرش واقعا بفکرشه و براش همه کار میکنه و از هیچی کم نمیزاره اما میگفت که پسره سادست و ... و امروز بهش جواب منفی...
-
قابلمه سیاه شده
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1395 17:40
قابلمه کوچیکم به واسطه موم بد جور سوخت و بوش کل خوابگاه رو گرفت یه هفته هم توی ظرف شویی موند تا من سیمش بکشم امروز خدمه گفت قابلمه رو بزار روی گاز از روز اولش سفید تر میشه منم همین کار رو کردم خدایش راست گفت خیلی تمیز شد. حتی سیاهیایی که دورش بود و نزدیک دو سال میخواستم سیم بکشم تا درست بشه تمیز شد. خیلی خوشم اومد....
-
ip وقط ارتباط
چهارشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1395 10:00
الان یه نیم ساعتی هست که اومدم سر کار تا بتونم روی پروژم کار کنم. شروع کردم ببینم چی میشه ... دیشب به سیستمم یه ip دادم موجب شد که ارتباطش با اینترنت قط بشه ... ip رو که برداشتم ارتباط گرفتم .. برام جالب بود .. اینم یه نکته جدید بود که دیشب تا امروز یاد گرفتم
-
کارگر افغانی
سهشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1395 22:00
این همکارم شورشو در آورده ... سایت رو آپدیت میکنه ، کانال رو آپدیت میکنه ... و مدیر هم انتظارش از من رفته بالا که منم این کارو کنم ... نتیجه ش شده که فول تایم کار میکنم و حتی یه نفس راحت هم نمیکشم ... حتی امروز وقت نشد که گوشیمو بزنم به شارژ... جالب اینجاست که اصلا کارایی رو که میکننن به من هم نمیگن و من اصلا در جریان...
-
خواب دوباره
یکشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1395 18:26
پریشب که خواب دیدم که خیلی آروم آروم باهام حرف میزنه و کم کم انگشتاشو بین انگشتام جا میده و دستم و میگیره. دیشب دوباره اومد به خوابم . یه جایی وایساده بود نمیدونم کجا بود ، من دیدمش ، فقط همین .. صبح من و عزیزه همراه ساناز رفتیم دفاع سانی... 19.75 شد . کاش منم این نمره رو بتونم بگیرم . از صبح سینه م تیر میکشه هر چقدر...
-
دو برادر
شنبه 4 اردیبهشتماه سال 1395 19:30
الان یه چیزی تو قلبم قل قل میکنه . خیلی برام جالبه یه حس خوبی دارم ، اینکه ببینی ینفر دوست داره و بخاطر احساسش به تو یه کارایی میکنه که قبلا نکرده .. خیلی زیباست. مریم میگه این احساس بهت میگه که چرا آفریده شدی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1395 00:59
امروز دیدم همکارم زیر اب اونیکی همکارمو زد. خیلی غمگین شدم. حتی حمایت کردم از هکار بیچاره م. و الان حالم بهم میخوره از اینکه میبینم ادم برا بالا کشیدن خودش بد بقیه رو بگه. موندم که باید به اون همکارم بگم یا نه... درست و بد رو تشخیص دادن سخته. اگه بگم باید دیرتر بگم که تغیر حالت نده همکار بیچارم. یا مستقیم به همکار زیر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1395 00:50
دلم لرزید نه از عشق زمینی. سزاوار هزاران افرینی تو هم مثل خودت باش ساده بگذر. چرا چونکه همین است وهمینی
-
پاسخ
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1395 18:23
ما نه سقراط، نه افلاطونیم منطق و فلسفهی اکنونیم هرچه همرنگ جماعت بشویم باز هم وصلهی ناهمگونیم از تماشای انار لب رود سیرچشمیم ولی دلخونیم من و آیینه به هم مجتاجیم من و آیینه به هم مدیونیم به طوافم مبر ای سرگردان ما از این دایرهها بیرونیم
-
مدرک خدیج
دوشنبه 23 فروردینماه سال 1395 08:55
خدیجم اومده. الان مدرکشو گرفته. خیلی خوبه که کارش انقد زود تمام شده. الانم داره میاد پیشم. وای که چقد دلم یرای ااغوشش تنگ شده
-
اکبرجوجه
دوشنبه 23 فروردینماه سال 1395 00:54
یه لحظظاتی تو زندگی هست که هیچوقت به عقب برنمیگرده و هر چقدر افسوس بخوری که کاشکی زمان برگرده. بازم فایده نداره. هیچوقت نباید خودمو دست کم میگرفتم. تکرار گذشته ها هیچ فایده ای نداشته باشه پس من ذهن خودمو عوض میکنم . زمان برنمیگرده تا یه چیزایی رو از نو ساخت. من یادهامو طوری که باید میدیدم عوض میکنم. نگاهایی که نتونستم...
-
کار جایی که دوست دارم
دوشنبه 23 فروردینماه سال 1395 00:38
امشب تا شاعت هشت سر کار بودم و بعد اقای صادق رو دیدم راجب ب پروژژه با هم صحبت کردیم . بهم اموزش داد که برنامه چطور کار میکنه و تو مصاحبه چی بگم بعد مدیر سابقم که اومد تهران رو دیدم هر دوتاشون راجب کار با هم صحبت کردند و فکر کنم نتیجه منتفی شد یعنی امکان کار در اینجا رو من ندارم
-
اگه 94 رو بازسازی میکردم
سهشنبه 17 فروردینماه سال 1395 19:09
اگه 94 رو بازسازی میکردم چه چیزهایی رو عوض میکردم؟؟ سوال سختیه باید اول یادم بیاد 94 چه کارایی کردم .. عید خونه بودم تقریبا آخرای عید برگشتم اره 28 فروردین برگشتم و خدیج جونم کرایه برام حساب نکرد. بعدشم که امتحان داشتم ... امتحان مباحث رو باید با نمره بیشتری پاس میکردم باید بیشتر براش میخوندم و سوالات ترم قبل رو از بر...
-
سال 95
یکشنبه 15 فروردینماه سال 1395 18:56
تصمیم گرفتم که در نیمه اول سال 95 چند هدفم رو عملی کنم. - شنام رو بهبود بدم طوری که نخوام به میله فکر کنم - کوهنوردی، البته در حد چند کوه کوچیک و شاید دماوند و در دی ماه فتح کنم - دفاع پایان نامه - تولیمو رو امتحان بدم و مدرک بگیرم
-
13 اسفند
شنبه 22 اسفندماه سال 1394 19:06
از بچگی هر سال تولدم یاداشت مینوشتم تا دست خطم در اون روز حفظ بشه ، قبلا دفترچه خاطرات داشتم اما یه روز ندا برش داشت و یاداشتامو به مریم و عاطی نشون داد و اونا منو محکوم کردند و من برای همیش از فکر نوشت در دفترچه خاطرات بیرون اومدم. فقط روزای تولدم یه یادداشت مینوشتم که اون روز رو چطور گزروندم اما الان دوسال هست که...
-
خانوادم
شنبه 22 اسفندماه سال 1394 18:52
الان سر کارم . بدنم کوفته است درد دارم خستم چشمام خوابشون میاد. نمیدونم داستان چیه . دنیا سرما خورده نمیدونم از اون مریض شدم یا بخاطر کار زیاد و استراحت کمه . چند روز دیگه سال جدید شروع میشه . من هیچ برنامه ای براش ندارم نمیدونم که میخوام کجا شروعش کنم. نمیدونم میخوام چه کارایی انجام بدم و نمی دونم میخوام در انتهاش...
-
خدا م کجایی؟
یکشنبه 9 اسفندماه سال 1394 19:46
انقدر ذهنم درگیر بود که نفهمیدم دیگران چقدر دارن برای زندگیم نقشه میشکشن . جرو بحثای اتاق تمام ذهنمو به خودش معطوف کرده بود. و من زندگی مهمترمو فراموش کردم. یادم رفت که این بازی هم اتاقیام تموم میشه ، و زندگی حقیقیم برام میمونه. نمیدونم که چرا اینطوری شد. اما حتی اگه من حواسم بود. باز فایده نداشت. یه کارایی هست که فقط...
-
جابجایی اتاقم
سهشنبه 15 دیماه سال 1394 18:31
یه زمانی 19 سالم بود، ترم 3 بودم . یکی به اسم فاطی خیلی منو دوست داشت ، واسه همین مدام باهام دعوا داشت از اینکه میدید من با کسای دیگه درد دل میکنم و باشون حرف میزنم ناراحت میشد ودر برابرش اونقدر منو ناراحت میکرد که تصمیم گرفتم اتاق و سوئیتمو عوض کنم . همه کاراها رو کرده بودم حتی با ینفر هم هماهنگ کردم که جابجا شیم....
-
فیزیوتراپی و سرما خوردگی
یکشنبه 13 دیماه سال 1394 19:23
ده جلسه فیزیوتراپی دارم . خیلی خوبه از این بابت ناراحتم که چرا زودتر از اینها نرفتم. فیزیوتراپم یه خانم خیلی مهربونه . حتی صندوقدار هم بهم لطف داشت . روز اول که فیزیو داشتم سرما خرده بودم خیلی حالم بد بود. رفتم بیمارستان امام خمینی و نوبت دکتر عمومی گرفتم. اینترها پذیرش میکردند. یه خانم دکتر با چشمای باباغوری و دماغ و...
-
نگران خانواده
پنجشنبه 19 آذرماه سال 1394 13:21
دیشب داشتم فیلم میدیدم عاشقی 2 و بخاطرش تا 2 بیدار موندم و واسه همین صبح تا 11 خواب بودم . پاشدم صورتمو شستم و متوجه جوشام شدم فک کنم من به ضد آفتابم حساس بودم و نمیدونستم . ظرفامو شستم ، تختم و مرتب کردم چای دم کردم و داشتم چای و بیسکویت میخورم که عاطفه زنگ زد میدونستم از مکالممون ناراحت میشم و الان ناراحتم که دارم...
-
همین دو دقیقه پیش
یکشنبه 15 آذرماه سال 1394 12:50
دیشب داشتم فیلم میدیدم عاشقی 2 و بخاطرش تا 2 بیدار موندم و واسه همین صبح تا 11 خواب بودم . پاشدم صورتمو شستم و متوجه جوشام شدم فک کنم من به ضد آفتابم حساس بودم و نمیدونستم . ظرفامو شستم ، تختم و مرتب کردم چای دم کردم و داشتم چای و بیسکویت میخورم که عاطفه زنگ زد میدونستم از مکالممون ناراحت میشم و الان ناراحتم که دارم...
-
تلویزیون
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1394 19:01
با تلاش زیاد کوثر و بعدش خودم همگی به خانم اسکندری پیام دادیم و سفارش تلویزیون دادیم. بعدش رفتیم و تی وی شادی(سرپرست) رو گرفتم و آوردیم گذاشتیم توی اتاق سحر . تنها من میتونستم آنتن رو بگیرم ، ساناز و کوثر اصلا نتونستن کاری کنن. و به من گفتن دستم شفاست این جمله خیلی بهم انرژی میده. دو روزه من کاری نکردم ، بچه ها هم...
-
دختری در سالن مطالعه
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1394 18:47
جدید یه دختره میاد توی سالن مطالعه که فقط یه تبلت دستشه و هیچکاری هم نمیکنه گه گدار پی ام اشو چک میکنه و یا با تلفن حرف میزنه و بعد خم میشه روی تبلتش و صداهای عجیب از خودش در میاره که موجب ترس میشه . دیشب به دیدارش مستفیض شدم. واقعا ترسناک بود هر چی فیلم وحشتناک دیدم اومد جلوی چشمم. بهش گفتم "عزیر داری با تلفن...
-
عکس
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1394 18:24
یکی از پروسه هایی که چند ماهه که به صورت جدی دنبال میکنم ، آتلیه رفتن و عکس گرفتنه و الان بعد از 4 ماه به صورت حرفه ای چک کردن سایت های تخفیف تونستم 5 شاسی ، یک آلبوم با 25 صفحه عکس و 7 فایل عکس جمع کنم. و میشه گفت که این یه موفقیت بزرگه ، چون تونستم بهترین لحظه های زندگیمو برای همیشه ثبت کنم واینکه من اولین کسی هستم...
-
هیئت
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 19:02
سر کار از ساعت 8 تا 10 هیئت داریم ، منم میمونم که هم یه ثوابی ببرم هم یه نذری بگیرم برای روزگارم . بشر است دیگر گشنست همیشه
-
سه شنبه دانشگاه
پنجشنبه 7 آبانماه سال 1394 19:01
با طهمورس هماهنگ کردم رفتم دیدن استاد و باهاش راجب سمینار و پایان نامه صحبت کردم خیلی خوب بود امیدوارم راه درستی رو انتخاب کرده باشم
-
تصمیم من
دوشنبه 27 مهرماه سال 1394 19:52
میخوام که مثل تابستون دیگه انقد تو اتاق نباشم و سعی کنم که بیشتر وقتمو توی سالن مطالعه بگذرونم . اینطور به نمره عالی نزدیک میشم به معدل بالا نزدیک میشم میتونم معدلمو خیلی ببرم بالا سه تا درس دارم که راه نمره گرفتن ازشون رو به خوبی میدونم . پس فقط باید تلاش کنم. تو اتاق بودن فقط ضرره . حتی اگه توی سالن درس نخونم بازم...